داستان پيانو
داستان پیانو توصيفي است كه مي تواند به شما در آموزش و پشتيباني سازمانتان كمك كند . تصوركنيد 500 نفر تماشاچي در برابر يك پيانو نشسته اند . ناگهان فردي وارد صحنه مي شود كه تا به حال يك بار هم دركلاس آموزشي موسيقي شركت نكرده است. بعد ازكف زدن حضار او شروع به نواختن صداي ناهنجاري مي كند كه واقعا" گوش خراش است. اول حضار با حيرت به اطراف و به هم نگاه مي كنند. بعد از 10 دقيقه شروع ميكنند به مسخره كردن او . اين سر و صداها باعث مي شود كه نوازنده از جاي خود بلند شده به نرمي تعظيم كند و از صحنه خارج شود.
سپس نوازنده اي كه 30 سال سابقه دارد از سمت ديگر صحنه وارد مي شود . او با مهارت قطعه اي از شجريان (موتسارت) را مي نوازد . وقتي کارش تمام مي شود جمعيت به پايش بلند مي شوند و در حالي كه او 2 و 3 بار خم مي شود تشويقش مي كنند و او هم از صحنه خارج مي شود.
در پشت صحنه نوازنده ماهر مي بيند كه نوازنده اول مشغول براندازي خودش در آينه است و با اعتماد به نفس در حال سفت كردن كرواتش است . با اين كه از پيش كشيدن موضوع كمي خجالت مي كشد اما بلاخره در حالي كه در آينه به او نگاه مي كند از او مي پرسد:فضولي مرا ببخشيد اما من متوجه شدم كه شما از رفتار مردم ناراحت نشديد . مي خواستم از شما بپرسم مسخره شدن از طرف حضار چگونه است؟ منظورم اين است كه تحقير كننده نيست؟ آن مرد نگاهش به سمت نوازنده ماهر بر مي گرداند و با جديت جواب مي دهد:
اوه! خير . من آن را به خودم نگرفتم . مشكل از پيانو بود !
شايد يكي از جالب ترين ويژگي هاي سرشت بشري عدم تمايل او در به گردن گرفتن تقصيرها مي باشد كه در هر كدام از ما درجاتش متفاوت است . حقيقت اين است با اينكه خودشان مانند نوازنده اول بی استعداد هستند و زیبایی های این کار را درک نمیکنند تقصير را به گردن صنعت ما مي اندازند و میگویند من تلاش کردم ولی مدیر عامل فلان بود یا من هرکاری از دستم بر میامد انجام دادم ولی شرکت مشکل داشت وهزاران اگر و امای دیگر که حتی ارزش بیان کردن هم ندارد همان طور كه در داستان پيانو موسيقيدان بيچاره نمي تواند پيانو را به خاطر بي استعدادي خودش متهم كند . پس از شما تقاضا میکنم بیخودی تقصیرات را به گردن اینو ان نیاندازید اخه دیگه خودتونو که نمیتونید گول بزنید !!!
بهتر است اين داستان را به خاطر بسپاريد تا آن را براي دوستانتان بازگو كنيد
اول مرغ بود یا تخم مرغ؟
خوب همتون از خیلی از مشکلاتی که خیلی از نتورکرها باهاش درگیرن خبر دارید. یکی میگه مشکل مالی داریم، یکی دیگه میگه بچه ها حرفمو گوش نمیدن، باز یکی میگه تیم نیستیم (شاید چون پول نداریم!)،توی یک مجموعه می بینی که بچه ها فقط شبها موقع خواب دور هم جمع میشن و روزها میرن دنبال حل کردن مشکلات مالیشون (این یکی دیگه قبول دارم خیلی جالبه!)، یه جای دیگه میری میگن چون بچه ها امتحان دارن (که البته ما خودمون تأکید کردیم که همه به امتحاناتشون هم برسن!) اصلا دفتر نمیان!یه جای دیگه میری میگن بالاسریها توی حساب کتابها کم آوردن و همه منتظرن تا این مسأله حل بشه تا بتونن کار کنن!و البته دقیقا در همین مواقع یک جاهایی میری و می بینی که دارن با سرعت برق و باد رشد میکنن!اینارو گفتم که بدونید هیچ مجموعه ای بدون مشکل نیست و اینو بدونید که اگر حس میکنید مجموعتون هیچ مشکلی نداره، بدونید که مشکل از شماست! چون ماشینی که خاموشه هیچ صدایی نداره! و تازه زمانی صداهاش در میاد که راه بیفته و توی جاده سر بالایی کلی بهش گاز بدی!
حتما خیلی شده به خودتون بگید که:
-
خوب انشاءالله وقتی که رشد کردم همه چی درست میشه!
-
چون پورسانت میگیرم می تونم یک تیم خفن بسازم!
-
می تونم راحت ورودی بگیرم (چون توی مجموعه رشد هست!).
-
خیلی راحت دست سوم و چهارمم رو راه میندازم.
-
همه مشکلات مالی خودم رو می تونم ردیف کنم (خدای نکرده دارم پورسانت میگیرم!)
-
پشت سر هم شکم سیری میزنم (چونکه واقعا شکمم سیره!)
-
بالاخره میتونم اجاره Office بدم! (تا حالا که پورسانت نگرفته بودم که لازم باشه اجاره بدم!)
-
وقتی مجموعه رشد کنه همه مشکلات مجموعه هم حل میشه!
-
و خلاصه وقتی که رشد کنن همه چیز ردیفه!
ما همین جا یه سوال ازتون دارم، نظرتون در مورد این چیه: "وقتی که همه چیز ردیف بشه می تونیم رشد کنیم؟" و یا معادل فارسی اون: "اول مرغ بود یا تخم مرغ؟"
می دونید منظورم چیه؟ منظورم رو با چند تا سوال بهتر بیان میکنم:
-
به نظر شما رشد مداوم به خاطر وجود یک تیم مستحکمه و یا در حال رشد کردن یک تیم مستحکم ایجاد میشه؟
-
راحت ورودی گرفتن بچه ها به خاطر راحت ورودی گرفتن شما در مجموعه های نزدیک به خودتون هستش، و یا راحت ورودی گرفتن شما به خاطر رشد بچه های دور از شما در مجموعتون هست؟!
-
دست سوم و چهارمتون رو بعد از یک رشد خوب باید راه بندازید و یا باید دست سوم و چهارمتون رو راه بندازید تا خوب رشد کنید؟
-
اول مشکلات مالی حل میشه، بعد رشد شروع میشه، یا باید در کنار هم مشکلات رو تعدیل کنیم تا بتونیم با هم رشد کنیم و اونها رو ریشه کن کنیم؟
-
شکم سیری (بهتره بگم شکم پری) به خاطر رشد و پورسانته و یا یک حس درونیه که به خاطر وجود یقین در ما وجود داره؟
-
باید با همه بجنگی تا رشد بکنی و یا اینکه لازمه یکسری از افراد (مثل پدر و مادر و یا همسر) رو در جریان کار و سیستم کاری خودت قرار بدی تا بتونی با یک فکر راحتتر به کار خودت ادامه بدی؟
-
باید همه مسائل مثل مسائل مالی رو خودت به تنهایی حل کنی یا اینکه همه باید از اول نسبت به همه مسائل (البته هرکس به اندازه سهمش) احساس تعلق بکنن و با تو در همه چیز شریک باشن؟
میدونید من خیلی از این مسائل رو میزارم به حساب پارادوکس ها و تناقضات موجود در نتورک مارکتینگ اما به نظرم در این اصلا شکی نیست که ما باید همه با هم و در کنار هم این مسائل و مشکلات رو حل کنیم، یعنی وجود یک تیم همدل که همه به هم و به تیم تعهد داشته باشن جزء اولین و محکمترین راه حل های غلبه بر مشکلات در تمامی مجموعه ها و سازمانهاست.پس یادتون نره اولین راه حل تمام مسائل ایجاد همدلی و همفکری با تمام همکارانتون در سازمانتونه!
۳ محصول جدید برای خرید انلاین با ای کارد:
ساعت طرح قدیم + جاجواهری چرمی + تابلوی معرق لا اله الله
کیف پاسپورتی +۱۰۰ ساعت اینترنت تهران و ۶ ماه شبانه + جعبه خاتم + پتینه ۱۱ تکه
تابلــو معرق نور الی نور +۱۰۰ ساعت اینترنت تهران و ۶ ماه شبانه + پتینه ۵ تکه ی مــلاژ
با قیمت های کاملا مناسب در دسترس شماست
گزارش دومين گردهمايي وبلاگ نويسان وست ويژن
وبلاگ نويسي يا روزنامه نگاري اينترنتي
چنديست كه بين كاربران اينترنتي باب شده است و هركسي به نحوي از طريق يكي از سايت هاي سرويس دهنده ي وبلاگ شروع به نوشتن مطالب با موضوعات مختلف ميكند . خوب در اين بين افراد مختلف با سلايق و شخصيت هاي مختلف هم به عنوان بيننده و مطالعه كننده ي وبلاگ و هم به عنوان نويسنده از وبلاگ استفاده ميكنند . مدتيست كه اين كار يعني وبلاگ نويسي به عنوان يكي از ابزار هاي اموزشي و اطلاع رساني در بين نتوركر ها نيز به حساب مي ايد . خوب هركسي به نيتي شروع ميكند . اوايل كار معمولا بعضي ليدرها براي هدايت مجموعه اي خود كه در شهر هاي مختلف وجود دارند و نميتوان هميشه به انها سركشي كرد استفاده ميكنند و بعد از مدتي مخاطبين زيادي غيراز اعضاي مجموعه ي خود پيدا ميكنند و متوجه ميشوند كه رسالت بزرگتري در پيش دارند و ان هم اين است كه ديگه براي خودشون و مجموعشون نمي نويسند بلكه براي كليه ي اعضاي كمپاني و يا افراد ديگري هم مينويسند .پس وظيفه ي سنگين تري بردوش خواهند داشت .در اين بين باز هم مانند هميشه كه شركت وست ويژن اولين گام را در همه جا برميداشت اين بار هم پيشقدم و استارت كار وبلاگ نويسي حرفه اي از اين شركت آغاز شد و دراين ميان مديران وبلاگ ها و مسئولين شركت هراز چندگاهي دور هم جمع ميشوند و مشكلات و مسائل كاري را در يك جو صميمانه با يكديگر در ميان ميگذارند و انتظاراتي كه مسئولين از وبلاگ نويسان و وبلاگ نويسان از مسئولين دارند را مشخص ميكنند .در همين راستا ديروز دومين گردهمايي وبلاگ نويسان وست ويژن در ساعت 19:30 در مكان : تالار و رستوران استخر ونك برگزار شد كه در ذيل به شرح انچه در ان جو صميمي اتفاق افتاد مي پردازم .دوشنبه شب بود كه جناب اقاي اسماعيلي مدير روابط عمومي شركت وست ويژن با بنده تماس گرفته و ادرس و محل برگزاري گردهمايي را خدمت ما اعلام كردند . روز بعد ما راهي تهران شديم و حوالي ساعت
18:30 بود كه جلوي تالار محل برگزاري گردهمايي رسيديم . در انجا مانند هميشه ابتدا جناب اقاي دلالزاده مدير وبلاگ تيم اموزشي وست ويژن را مشاهده كرديم و بعد از كمي سلام و احوالپرسي ناگهان اقاي دلالزاده اعلام كردند كه " جناب اقاي دكتر بابايي هم امدند " ايشان مانند هميشه ما را غافلگير كردند و بنده و دوستان وبلاگنويسم مانند هميشه از ديدن ايشان به وجد امده بوديم . متاسفانه كلمات در انتقال احساسات ناتوان هستند و ديگه نميتونم بگم چقدر از ديدن دكتر خوشحال شدم .بعد از سلام و احوالپرسي به داخل رستوران رفتيم .چون ما كمي زودتر امده بوديم باهم مشغول صحبت شديم و دكتر از خاطراتي كه با برخي ليدرها داشتند گفتند تا جلسه شروع شود . حدود ساعت 19:40 بود كه با امدن مدير وبلاگ ترنادو اقاي بيات جلسه به طور رسمي شروع شد .دكتر شروع به صحبت كردند در بين صحبت هاي ايشان ابتدا صحبت از ايمان بچه ها به ميان امد . ايشان خيلي از اين موضوع ناراحت بودند و رنج ميبردند كه چرا بچه هاي ما به شركت وست ويژن و شغلشان كه بازاريابي است ايمان ندارند و خاطره اي براي ما گفتند از شخصي كه با ايشان اشنا شده بودند و ميگفتند كه اين شخص چقدر با ايمان از شركت خود دفاع ميكرد در حالي كه شركت او حتي گوشه اي از خدمات و كارهايي را كه وست ويژن براي بازاريابان خود فراهم كرده را نداشته است . موضوع ديگري كه دكتر از ان ناراضي بودند عملكرد وبلاگ نويسان در پوشش خبري گردهمايي ها مخصوصا جلسه ي اول وبلاگنويسان بوده است و ميگفتند كه بازتاب خبري جلسات خيلي ضعيف است ( در اينجا بايد عرض كنم كه حق با شماست ولي كمي هم به بچه ها حق بدهيد چون بعضي ها به صورت حرفه اي كار وبلاگ نويسي نميكنند ونميتوانند انتظارات شما را تحقق ببخشند و همچنين خيلي ها نمدانند كه شما از ايشان چه انتظاراتي داريد؟ كه انشااله... با برگزاري اين گونه جلسات و اشنايي با معيار هاي يكديگر و اينكه شما از ما چه توقعاتي داريد و ما چه ... اين مهم نيز تحقق پيدا خواهد كرد.) در ادامه راجع به وبلاگ هاي بچه ها بحث شد و اينكه ايشان هميشه به وبلاگ هاي بچه ها سر ميزنند و مطالب انها را مطالعه ميكنند و مورد ارزيابي قرار ميدهند . بعد دكتر موضوعي را مطرح كرد كه از ان ناراحت بودند انهم اين بود كه " چرا وبلاگ ها طي برهه اي از زمان داغ ميشوند؟ يعني هميشه اپديت ميشوند؟....ولي ناگهان سرد شده و بعضي كلا آن را رها ميكنند ." ايشان عقيده داشتند كه اساس اين تغييرات چند علت ميتواند داشته باشد :1) نمي خواهند خودشان را با شركت هماهنگ كنند . يعني هركاري را هرطور كه دلشان ميخواهد را انجام ميدهند .
2)به شركت ايمان ندارند .
3)تاپليدر ها نميتوانند مطالب را درست و دقيق انتقال دهند .
4)شركت تقصير كار است نسبت به اينكه اطلاعات را بايد به طور كامل و بايد و شايد در اختيار وبلاگ ها و وبلاگ نويسان قرار نميدهد و انتقال اطلاعات در اين بين وجود ندارد .
5)نوع عملكرد وبلاگ نويسان براي منافع شخصي است . ( يعني به قول خودشان تا پنيرشان كهنه نشده يا دارند پورسانت هاي ميليوني ميگيرند ميگويند به به ... شركت عالي
, مدير عامل توپ و ...كم كم طرف اوج ميگيره براي خودش و ناگهان ميبينه بعد از مدتي پورسانتش شده هفته اي 30000 تومان . اون وقته كه ديگه حالا ميگن ,مدير عامل فلان و شركت فلان , اقا تو اوج نگير !!! برو بررسي كن اگه شركت خوبه بيا تو شركت اگه بده نيا !!!)بعد اقاي دكتر راجع به اينكه چرا بعضي از افراد
OFF ميشوند يا بلاك ميشوند و ... صحبت كردند و اينكه نگوييد چرا فلاني رفت؟چرا فلاني بلاك شد؟برويد و بررسي كنيد كه دليل ان چه بوده است؟مثلا شخصي كه زندگي اش را از وست ويژن دارد و مديون وست ويژن است به طور مخفيانه در شركت هاي هايپ سرمايه گذاري ميكنند و به مجموعه و شركت خيانت ميكند به نظر شما حق اين شخص چيست؟تو مو ميبيني و من پيچش مو تو ابرو من اشارت هاي ابرو
اينگونه افراد به گفته ي دكتر يا
نادان هستند و يا نامرد , كه دكتر ميگفتند كه من دومي را بيشتر قبول دارم. بعد در مورد مسئله اينوست صحبت كردند و اينكه مدت 2 سال است كه دارند روي اين مسئله كار ميكنند و طي هفته ي گذشته سيستم درامد زايي اينوست وست ويژن را براي تاپليدر ها بازگو كردند و ادعاي اين را هم كردند كه برنامه اي طراحي كرده ام كه در حال حاضر بهترين مفسر چارت هاي خريد و فروش سهام است و نام ان را VAST VISION AUTO TRADING گذاشته اند و گفته اند كه اين برنامه فقط در اختيار شخص ايشان است و پشتوانه ي مالي براي اينده شركت و بانك وست ويژن خواهد بود .بعد از مجوزي صحبت به ميان اوردند كه به واسطه ي ان ميتوانند سرمايه هاي مردم را جذب كنند و به طور ماهيانه درصدي سود علي الحساب به افراد بدهند و حتي برگه هاي قرارداد بين اينوستورها و شخص خود دكتر بابايي را هم به ما نشان دادند كه ميگفتند ما بعد از جذب سرمايه هاي افراد اين قرار داد ها را با افراد ميبنديم كه اين قرار داد ها در چندين كشور ارزش قانوني دارد و ميتوانند از ان استفاده كنند .مبحث بعدي در مورد كالا ها بود كه دكتر گفتند ما در حال حاضر بيش از
74 نوع كالا در انبار داريم كه مبلغ انها بيش از يك ميليارد تومان است ولي با توجه به شرايط صلاح نميدانم كه كالاها را در سايت بگزارم ."اين سياست من است" هركسي ميگه خوب نيست , من حاضرم تعهد كتبي, اخلاقي و رسمي بدهم كه اگر كسي ادعا ميكند بهتر است بيايد جاي من كار كند كارهاي فني را هم من قبول ميكنم كه انجام بدهم و ان شخص هم بيايد و جاي من تصميم بگيرد و حتي اگر ميخواهد 70 نوع كالا در سايت قرار دهد و اگر هم به مشكلي برخورد خودش ان را حل كند .دكتر تاكيد داشتند كه " سياست هاي بچه هاي ما اشكال دارد . مشكلش اين است كه ما به افراد قول ميدهيم كه حتما انها را پولدار ميكنيم و بعد مثال 10 استيج را كه در پرزنت ها زده ميشود را زدند و گفتند اينجاي كار ايراد دارد چون اغواگري انجام ميشود .مشكل بعدي نه تنها در وست ويژن بلكه در ديگر نتورك ها هم همينگونه است كه افراد ميخواهند به هر بهانه اي پولدار بشوند .اينها مشكلات اصلي ما و صنعت نتورك ايران است ."بعد از ان را جع به سيستم
VOIP صحبت به ميان امد . اين سيستم به گونه اي عمل ميكند كه , شركت يك شماره به شما ميدهد و شما اگر تماسي با خارج از كشور داشتيد با اين شماره تماس ميگيريد . سرور شركت شماره ي شما را تشخيص ميدهد و شما را اتوماتيك قطع ميكند تا شما در اين بين هزينه اي نپردازيد . و خودش با شما تماس برقرار ميكند اپراتور ازشما ميپرسد كه با كجا و چه شماره اي ميخواهيد تماس بگيريد؟بعد شماره را ميگيريد و به راحتي با مبلغ پاييني ميتوانيد با هر كجا كه خواستيد صحبت كنيد .موضوع بعدي كه جناب اقاي دكتر به ان اشاره كردند بحث راجع به ميزان تغييرات در
PRODUCT (محصولات) و استراتژي محصولي شركت وست ويژن از ابتدا تا به حال بود كه در هيچ نتوركي وجود ندارد .DEBIT CARD - VOIP سيم كارت بين المللي وست ويژن محصولات ديگر از اين نمونه است و در اين مورد كه از اين پس ما توانايي اين را به عنوان اولين شركت خصوصي داريم تا مستركارت و ويزا كارت را در كشور جمهوري اسلامي ايران با نام خود افراد صادر كنيم . چيزي كه در خواب هم نميتوانستيم حتي تصور ان را بكنيم .بعد راجع به برنامه
VVMESSENGER صحبت كردند كه همانطور كه از اسمش پيداست براي وست ويژن طراحي شده است و طرز كارش به اين گونه است كه شما وقتي به اينترنت متصل شديد . هركدام از زيرمجموعه هاي شما كه انلاين بشوند را ميتوانيد مشاهده نماييد و با انها چت بكنيد و از حال و احوال انها با خبر شويد .با اين برنامه ديگه احتياج نيست كه هركسي در دورترين نقطه ي ايران است و ميخواهد با ليدر خود تماس بگيرد و يا با وي مشورت نمايد مجبور باشد كه پيش او بيايد و كلي خرج بكند و ... با استفاده از اين نرم افزار و اينترنت به راحتي اين كار امكان پذير خواهد بود .يا ميتوانند يك ساعتي را مشخص كنند و در همان ساعت انلاين بشوند و همه باهم مشورت كنند و SHARE اطلاعاتي كنند .مبحث بعدي قفل سخت افزاري
USB بود كه در پست هاي قبلي راجع به ان توضيح داده شده است و بنده باز هم كمي راجع به ان توضيح ميدهم .اين قفل بيشتر براي امنيت دفاتر كاري و نقل و انتقالات بازاريابان محترم طراحي شده است و طرز كار ان به اين صورت است كه شما وقتي به دفاتر كاري خود وارد ميشويد بدون ان قفل نميتوانيد هيچ گونه نقل و انتقالي در دفاتر كاري خود داشته باشيد . يعني حتي اگر هم كسي USER و PASSWORD شما را داشت نميتواند به بخش ها مختلف دفتر كاري شما دسترسي پيدا كند .صحبت اصلي ما بيشتر راجع به
بانك وست ويژن بود كه حالا نوبت به ان رسيده .دكتر گفتند كه همانطور كه قول داده بودم تا عيد مجوز بانك را خواهم گرفت .گفتند بانكي را كه ميخواهيم بزنيم را برايش كلي برنامه داريم . بانكي كه ميتوانيد حتي دست چك از ان داشته باشيد .براي اينكه بدانيد اين كار چقدر براي شركت خرج دارد اين را بدانيد كه اگر بخواهيم در تهران بانكي را تاسيس كنيم بايد حداقل 250 ميليارد تومان سرمايه گزاري كنيم . دكتر گفتند كه در دبي هم خيلي بيشتر از اينها است و ما قصد اين را داريم تا در يك كشور ديگر آن را تاسيس كنيم .بعد راجع به مشكلاتي كه در دبي پيش پاي ايشان مي انداختند صحبت كردند و گفتند اخرين سنگي هم كه توانستند پيش پاي ما بياندازند اين بود كه گفتند : "آيا شما در اين زمينه تحصيلات داريد ؟ " كه دكتر هم در جواب ايشان گفتند كه من دكتراي اين كار را دارم و مداركي را كه از امريكا براي ايشان فرستاده بودند را نشان تك تك بچه ها دادند و من به شخصه مدارك را از نزديك ديدم و ايشان گفتند كه اگه مدارك را تحويل دولت دبي بدهم ." شركت وست ويژن به عنوان اولين شركت در تاريخ دبي خواهد بود كه
LICENSE و مجوز MLM را در دبي دريافت ميكند "و اين افتخاري ديگر براي وست ويژن و بازاريابان اين شركت خواهد بود .بعد از پايان صحبت هاي جناب اقاي دكتر بابايي مديران وبلاگ ها مسائل و مشكلات خود را مطرح كردند و در اخر غذا را سرو كردند و اوردند . مديران وبلاگ ها در كنار دكتر بابايي و اقاي نامداري مسئول بستن قرارداد ها در شركت وست ويژن و اقاي اسماعيلي مدير روابط عمومي شركت وست ويژن و ديگر دوستان در جوي صميمانه مشغول خوردن غذا شدند كه در اينجا جا دارد از جناب اقاي اسماعيلي به خاطر زحماتشان كه مسئوليت هماهنگي جلسه و تعيين و مشخص نمودن مكان و زمان ان را بر عهده داشتند تشكر و قدرداني بكنم .در پايان غذا دكتر بابايي از جمع ما جدا شدند و رفتند كه از ايشان هم به خاطر زحماتي كه براي بازاريابان ميكشند تشكر ويژه اي ميكنم .اين نكته را هم بگويم كه دكتر در اخر كه از جمع ما جدا ميشدند گفتند كه من نميخواهم از من تشكر كنيد من از شما تقاضا دارم حال كه دارم شرايط را براي شما اسان ميكنم فقط درست و اصولي و خوب كار كنيد .تا همه به درامد برسيد البته يك كاري را براي ما وبلاگنويسان داشتند كه ديگه اينو نميتونم بگم شرمنده !!!در اخر حدود نيم ساعتي با مديران وبلاگ ها و اقاي اسماعيلي جلسه داشتيم كه در مورد نتيجه گيري و سوال در مورد جلسه امروز بود .
پايان گزارش دومين گردهمايي وبلاگنويسان شركت وست ويژن
با تشكر مدير وبلاگ مرجع وبلاگ هاي وست ويژن
انسان بعضی وقتها از دیدن بعضی چیزها متعجب می شود، بعضی وقتها خوشحال، بعضی وقتها ناراحت و بعضی وقتهای دیگر واقعا نمی داند باید چه حالتی به خود بگیرد؟!چند ساعتی است که یک خبر داغ رو خوندم. بله... عاقبت خیاط ما هم در کوزه افتاد!
شبه لیدری که تا امروز بچه های گروهش ازش کاست پر می کردند و صداش رو ضبط می کردند تا از راهنمائی هاش برای پیشرفت استفاده کنند خودش تو زرد از آب در اومد.این متن گوشه ای از عملکرد شبه لیدری است که توسط اینجانب و چند نفر از زیر مجموعه های وی برای شفاف سازی ذهن برخی دوستان تهیه شده. امید است بعد از خواندن متن زیر در مسیر کاری خود آگاه تر عمل کنیم:
این مقاله از همکار خوبم مدیر وبلاگ قدرت نگرش گویای عملکرد شبه لیدریست که ادعای درست کاری داشته و تمام تقصیرات را به گردن دیگران می اندازد
ادامه مطلب
FULL TIME اما بیکار!!!
چند روزه که یک چیزه جالب در مجموعه ام می بینم، خواستم با شما هم در میان بزارم.(البته تنها در مجموعه ما این مساله نیست و میدونم درد بیشتر شما در این کار همین بوده)هممون می دونیم که یکی از بزرگترین برتری های نتورک نسبت به کارهای دیگه اینه که "آدم ساعت کاریه خودش رو خودش تعیین می کنه" یا همون "Set your own time" اما دقیقا مشکل همینه!
نکته جالب اینه که خیلی ها رو می بینم که FULL TIME هستن، اما بیکارن!می دونید مشکل چیه؟! مشکل اینه که خیلی ها فکر می کنن وقتی ورودی هاشون رو گرفتن دیگه بازنشسته شدن! یا شاید هم زمانی که داشتن جلسه تعهد برگزار می کردن، کارشون فقط پیگیریه و کار دیگه ای ندارن! بعضی ها هم زمانی که جلسه هفتگی بهشون میرسه احساس بازنشستگی میکنن! دقیقا همین احساس رو اما کمی با شدت تر خیلی ها روی تعادل 100 دارن! خیلی ها هم به این احساس زیبا روی تعادل 200 و 300 میرسن! هستند کسانی که زمانی که اولین سقفشون رو می زنن فکر می کنن که دیگه مجموعه داره میره و دیگه خیلی زشته که بخوان کار کنن!و ...اما حالا واقعا شما می دونید که آدم کی قراره بازنشسته یا "بیکار" بشه؟!می دونید من خیلی به این مسأله فکر کردم. بذارید یک مثال براتون بزنم:
فرض کنید شما در یک ماشین خوب نشستید و دارید با سرعت 200 کیلومتر به سمت هدفتون حرکت می کنید. شما الان مشغول چه کاری هستید؟! شما فقط مشغول گاز دادن هستید. یعنی عملا تنها نیرویی که شما صرف می کنید، نیرویی است که شما با پای خودتون به پدال گاز وارد می کنید. حالا فرض کنید که شما این نیرو را وارد نکنید. یعنی پای خودتون رو از روی گاز بردارید. چه اتفاقی میفته؟با وجود اینکه ماشین شما با بیشترین سرعت به سمت جلو در حرکت است، اما کم کم از سرعت شما کاسته می شود و اگر به فکر دنده معکوس و گاز دادن نیفتید، شاید ماشین شما متوقف شود!
حالا فرض کنید علاوه بر اینکه پاتون رو از پدال گاز برداشتید، فرمان رو هم ول کردید. قبول دارید که باید خیلی شانس بیاورید که فاجعه ای اتفاق نیفته!
متأسفانه من خیلی ها رو می شناسم که این اتفاق براشون افتاده و البته باید بگم که متأسفانه خیلی هاشون علت وقوع این فاجعه رو به خیلی از چیزهای بی ربط، مربوط می کنن! مثلا یکی از معروفترینهاش شرکت هستش! یعنی Company رو مسئول می دونن!(دیگه لازم نیست زیاد توضیح بدم! چون یقینا خودتان یا براتون پیش امده یا همچین کسایی را در مجموعه دیدید)
تا اینجا در مورد آدمهایی صحبت شد که در ماشینشون نشستن و دارن با سرعت 200 کیلومتر جلو میرن. شاید بشه توجیح قابل قبولی در مورد این آدمها با ماشین آخرین سیستمشون آورد که چرا پاشون رو از روی گاز برداشتن، اما اگه بخواهیم در مورد خودمون صحبت کنیم، باید بگیم که خیلی از ما نه در یک ماشین درست و حسابی نشستیم و نه داریم با سرعت 200 کیلومتر گاز می دیم!
پس فکر می کنید چرا خیلی ها توی این شرایط پاشون رو از روی گاز بر میدارن؟!
اولین جوابی که به ذهن همه ما میرسه تنبلیه یا یک چیزی شبیه اونه!دومین جواب که شاید کمی هم خوشبینانه باشه اینه که شاید این افراد در این مرحله از کار نمی دونن که وظیفه اصلیشون چیه؟! می دونید اگه واقعا در این مرحله ای هستید که نمی دونید وظیفه شما چیست، بهتون پیشنهاد می کنم که به دنبال یک هم level مثل خودتون بگردید. خیلی ها این اشتباه رو می کنن که فقط بالاسری می تونه به من در این شرایط کمک کنه، اما به نظر من یک هم level خوب هم، میتونه شما رو در این سیستم جلو ببره!
چند تا سوال میکنم که براتون روشن بشه که همیشه کار برای انجام دادن هست:
1- آیا کتابهای "صفتهای بایسته یک رهبر" و یا "17 اصل کار تیمی" رو مطالعه کردید؟!
2- حالا که این کتابها رو خوندید، تا به حال نشستید با افراد سازمانتون در مورد مطالبش صحبت کنید؟!
3- آیا به کار کردن با کامپیوتر و یا خرید زدن و کار با تمامی قسمت های دفتر کاری را بلد هستید و روی انها تسلط کافی دارید؟!
4- آیا کاتالوگدار هستید؟اگر هستید آیا به تمام محصولات و plan مسلط هستید؟!
5- آیا دایرکتهای شما درست و مداوم پورسانت می گیرن؟! (می دونم که خیلی از شما جوابی برای این سوال ندارید!)
6- .....
در پایان فقط یک چیزمی خوام بگم. اینو بدونید که درسته که نتورک بهترین و لذت بخشترین کار دنیاست، اما اینو مطمئن اشید که خیلی کار بی رحمیه و توی این کار برای اشتباهاته کوچک مجبور میشید بهای سنگینی رو پرداخت کنید!پس حواستون به همه چیز باشه تا ماشینتون با سرعت هر چه تمام تر و به سلامتی به سمت هدفتون حرکت کنه!
مدیر وبلاگ مرجع وبلاگ های وست ویژن
رمز شکوفایی
آیا تا کنون از خود پرسیده اید چرا بالاسری ها می گویند همیشه در جو کار باشید و از هر کاری که شما را از این فضا دور می کند بپرهیزید. جواب این سئوال رو واستون بازگو می کنم تا اگه نمی دونستید از امروز متوجه بشید و تاثیرش رو در کارتون ببینید.
اولا، ابزارهای کار خود رو که حتما خوب می شناسید؟ جو کاری ما، فضای کاری، آفیس، نوع پوشش، برگزاری جلسات کاری و خیلی چیزهای ریز و درشت که از دید کسانی که تو این کار نیستند شاید مسخره هم به نظر برسه.اما چیزی که بدیهی است کتابها، جزوات، مطالب و حرفهایی که در جلسات زده میشه، اصلی ترین راهکارهای ما هستند. ما نتوركر ها کتابهای تریسی، رابینز، بارکر، ناپلئون هیل، اندرو کارنگی، آزمندیان، حلت و ... را مطالعه می کنیم که هر کدام از آنها پر هستند از مثال های متعدد، داستانهای حقیقی، قوانین موفقیت و الگوهای کاری موفق که به ذهن ما مسیر می دهند. اما اینجا رو بیشتر دقت کنید : اگر در جو کار نباشیم و نا امیدانه و دلسرد کار کنیم راهکارهایی که حقیقتا آنها ما را به موفقیت می رساند را جدی نمی گیریم و آنها را جملاتی بیش نمی دانیم. ممکن است پیش آمده در گوشه ای تنها بنشینید و با خودتون بگوئید جو کار بد شده، شرایط عوض شده و ... که شاید من به همین خاطر رشد نکنم.
در واقع، همین شاید اولین قدم شما برای شکست است. شاید بگوئید این کتابها، نگرش مثبت، صبور بودن، هزینه دادن، بقای انرژی، قانون ۸۰/۲۰، قوانین برنامه ریزی، اصول موفقیت و ... همه فقط جمله هایی در کتاب هستند. اینجاست که شکست اتفاق می افتد. اینجاست که همه موفق و پیروز نمی شوند. فکر کنید چرا ۷ میلیارد جمعیت در دنیا هست اما يك رابینز، يك کارنگی، يك گیتس وجود دارد. اگر آن جمله ها در حد جملات یک کتاب تصور شود این هم می شود نتیجه. اینجاست که می فهمیم چرا جمعیت کشور ایران ۷۰ میلیون است و یک آزمندیان و یک حلت داریم، یک...!همواره اعتقاد دارم انسانها نان ایمانشان را می خورند.
به آن چیزی می رسند که ایمان و اعتقاد دارند نه بیشتر. درست است نسبت تعداد افراد این چنینی به کل جمعیت خیلی کم است، زیرا همین تعداد کم بودند که به آن افکار و جملات ایمان و باور داشتند و عمل کردند. فقط همین ها بودند که در دوران پرتلاطم و سخت که اطرافشان را انبوه مشکلات فرا گرفته بود بر اعتقادتشان پا فشاری کردند و کار خود را انجام دادند. گوشهایشان را بستند و آن چه را که ایمان داشتند عملی کردند و حقیقتی به نام موفقیت را خلق کردند. عقب ماندگی در ایران سیاست و صنعت و اقتصاد نیست. ما عقب مانده هستیم چون رابینز، کارنگی، اندرو ماتیوس، آزمندیان و ... را رویا پرداز تلقی می کنیم، چون هر کاری را که نخواهیم انجام دهیم برچسب نشدن به آن می زنیم. اکثر افراد و اطرافيان ما ضعف شخصیتی دارند. چون احتمال می دهند ممکن است مسیر موفقیت چند سال یا دهه طول بکشد حاضرند قید آن را زده و به تفریح های گذرا و کوتاه مدت بسنده کنند. تن پروری و تنبلی ویژگی بارز اغلب انها شده. حاضر نیستیم کاری یا تجارتی یا فعالیتی را انجام دهیم که در ابتدای کار سود کمی بدهد اما آینده ما را بزرگتر از سطح متوسط و خوب ایرانی ها بسازد. کوتاه مدت می اندیشیم.اما نتورکر های عزیز: شما از این گروه و جمع خارج هستید، شما در حال انجام تجارتی هستید که نه محدود به ایران است، نه به هیچ کشوری در دنیا. بنابراین خیلی صریح عرض می کنم تا کسانی که می خوان رشد کنن بدونن که با فرهنگ، نگرش، اخلاق گذشته کار کردن نتیجه ای بهتر از fail شدن و شکست خوردن در انتظارتان نیست. با فرهنگ، تفکر و بینش وست ويژن زندگی کنید تا نتیجه وست ويژني بگیرید. و گرنه اگه سلیقه ای کار کردید نتیجه اش معلوم است. پس از امروز ببندند دهنشون رو، کسانی که فقط دنبال بهانه و دلیل هستند و هی حرف می زنند. همین کتابها و جملات خیلی ها رو به سوی موفقیت رهنمون کردند. حالا تو می خوای در حد یه جمله تو کتاب بهش نگاه کن، می خوای... . نتیجه اش رو خودت می بینی.
و این رو هم بدونید چون موقعیت ایجاب می کنه اینجور حرف بزنم. اصلا داداش همینه، این کار هم مثل هر کاری سخته. نیستی، بزار برو. بودی هم منتش رو گردن خودت بزار. مگه ورودی بگیری، رشد کنی، تعادلت بالا بره واسه کیه؟ کی سرش رو با افتخار بالا می گیره میگه من با چیزی که خیلی ها فکرش رو نمی کردند به اینجا رسیده ام؟ خوبی هاش واسه خودته و چیزای دیگه اش ماله کی؟ به اصطلاح سوسول بازی دیگه بسه! بنابراین، قدر حرف ها، کتابها، تجربیات و ... را بدانید. شک نکنید اگه باور داشتید می رسید و شک نکنید اگه باور نداشتید ... .
در پناه حق
قابل توجه کاربران گرامی :
به علت انجام یکسری عملیات پشتیبانی بر روی سرور و نیز دریافت اطلاعات از آن سایت بسته شده و از حالت سرویس دهی خارج میشود . پس از انجام کامل عملیات سایت قابل دسترسی خواهد بود .
شش دلیل جدید شکست افراد در نتورک مارکتینگ
همانطور که همه شما بهتر از من میدونید، هر کسی بنیان و زیر بنای سازمان خودش هست و سنگ بنای این بنیان، یعنی سنگ بنای هر کس،
اهداف او میباشد. به همین دلیل در ابتدای شروع این تجارت توسط هر کسی، روی اهداف او خیلی تمرکز میشود وگاهی وقت زیادی صرف میشود تا افراد هدفمند شوند!!! البته گاهی دیگه بعضی از بالاسریها اینقدر شورشو در میارن که من یک بار مجبور شدم بگم بابا اهداف را ول کن برو پرزنت بزار!!!خوشبختانه قسمتی از Training ها که درباره علت نیاز به هدف مندی و روش هدف گزاری بوده، به خوبی در مجموعه منتقل شده، بنابراین از این بخش میگذریم. اما چیزی که میخوام بگم، نا گفته های بخش هدف است. البته من سعی کردم این مشکلات را فقط در قالب مثال برایتان ملموس کنم.خوب بريم سر اصل مطلب :
1) توقف مطلقا ممنوع
هنگامی که از منزل خود به سمت مقصد مشخصی حرکت میکنید، تا قبل از رسیدن به اتوبان، چند دقیقه ای را در کوچه و خیابانها می گذرانید و میتوانید برای خرید یا موارد دیگر توقف کوتاهی داشته باشید و فرصت دارید مسیر اصلی خود را انتخاب کنید.
اما از زمانی که وارد اتوبان میشوید، دیگر فرصت و مکانی برای توقف وجود ندارد و چاره ای جز با سرعت پیش رفتن ندارید. در این تجارت هم بعد از شروع به کار، مکانی برای توقف وجود ندارد . اما گاهی برای اصلاح مسیر، باید مسافت زیادی را طی کنید تا به یک دور برگردان برسید یا اینکه پلی به کمک شما بیاید و بتوانید مسیر خود را عوض کنید. آیا شده به دلیل حواس پرتی یک خروجی را رد کنید، و به دلیل سرعت زیاد نتوانید مسیر جدید را به موقع انتخاب کنید و خروجی های دیگر را هم از دست بدهید؟ گاهی افراد برای پیروزی در مسابقه هدف، عجولانه و بدون صرف وقت کافی برای تعیین مسیر، وارد اتوبان میشوند تا با سرعت حرکت کنند. گاهی میگن دنبال ماشین های جلویی میریم، گاهی هم کتاب نقشه شهر رو باز میکنیم و بزرگترین مقصدی رو که میشه رو نقشه دید رو انتخاب میکنیم و میگیم خودشه و گازشو میگیریم. مثلا میگیم من یک فراری میخوام و یک ویلا در جزایر اسپانیا! این میشه هدف زندگی من! راستی آیا همانجایی هستید که روز اول برای آن برنامه ریزی کردید؟ مخصوصا حضرات دارای تعادل بالا .!!!2) مسیر یک طرفه
هنگامی که در اتوبان حرکت میکنید، فرصت دنده عقب رفتن یا به چپ و راست پیچیدن ندارید، اتوبان يك راه بیشتر ندارد،
مستقیم. اگر به ترافیک یا تصادف برخورد کنید، میتوانید از رفتن به طرف مقصد منصرف شوید و برگردید، در این صورت وقت و انرژی خود را در ترافیک از دست نداده اید اما در عوض به مقصد هم نرسیده اید. تنها راه برای رسیدن به هدف، حرکت به سمت آن است. وقتی نقطه شروع و پایان یکی باشد، احساس پوچی آغاز میشود و ... . گاهی هم افراد در اتوبان ها گیر می افتند یعنی چنان محو لذت رانندگی میشوند که با سرعت از کنار هدف خود میگذرند و هدف خود را فراموش میکنند. آیا شده یک روز کامل را رانندگی کنید بدون اینکه کاری انجام بدهید و شب دوباره به خانه برگردید؟3) احتیاط
گاهی چه در اتوبان و چه در خیابانها، باید کمی احتیاط کرد، مثل این علامت که میگه به طرف مقابل راه بده . قوانین رانندگی برای امنیت ما وضع شدند، مثلا اگر در خیابانی در لاین مخالف حرکت کنید یا چراغ قرمز را رد کنید، به جای رسیدن به مقصد، راهی بیمارستان میشوید. شاید گاهی قوانین کمی خشک یا بیرحمانه باشند، آیا تا به حال پشت چراغ قرمز طولانی گیر کرده اید که درآن چهار راه ماشینی تردد نکند؟ در این لحظه دو انتخاب دارید، یکی اینکه چراغ قرمز را رد کنید و دیگری اینکه منتظر بمانید.اگر به قوانین احترام نگذاریم و چراغ قرمز را رد کنیم، چه کردیم؟ زودتر به مقصد رسیدیم؟ عجب نتیجه خوبی! اما فراموش نکنید، پدری که هر شب بعد از خوش گذرانی به خانه رود، در واقع به پسر خود یاد میدهد که وقتی مرد شد باید در مقابل همسر و فرزندش چگونه عمل کند! فراموش نکنید که به فرزندان خود یاد میدهید که قوانین به راحتی قابل نقض شدن هستند و فرزندان شما حق دارند برای منافع شخصی خودشان قوانین را نقض کنند. شاید برای شما بین رد کردن چراغ قرمز، رانندگی با حد اکثر سرعت و یا رانندگی در لاین مخالف تفاوت زیادی وجود داشته باشد، اما برای فرزندانتان خیلی تفاوتی نخواهد داشت، هر سه به مفهوم زودتر رسیدن هستند و اونها یاد گرفتند به هر روشی زودتر برسند چون ما به اونا یاد دادیم. یادمون نره ادعا داریم موج سومی هستیم.
4) روابط مالی ناسالم ممنوع
به نظر میرسه همه میدون که نباید با مجموعشون، چه بالاسری و چه زیر مجموعه ها رابطه مالی برقرار کرد، پول قرض نداد و نگرفت اما چند نکته رو اضافه کنیم.نزول به هر شیوه و روشی ممنوع،
نزول کردن/دادن پول، کاملا و به شدت اشتباه است. شخصا آدمهای زیادی رو دیدم که به عنوان نزول خور تباه شدند و یا نزول خورها، زندگیشونو ازشون گرفتند.در این زمینه مطالب خجالت آوری میشنوم. مثلا با کسی که زیر مجموعش برای خرید پول نزول کرده بود برخورد کردم و ازش توضیح خواستم، در جواب گفت من تشویقش نکردم، فقط گفتم راستی فلانی برای وارد شدن پول نزول کرده! و بعد زیرمجموعه من رفت پول نزول کرد و خرید کرد پس من بی تقصیرم! خدا رو شکر اغلب بچه ها به حلال و حرام اعتقاد دارند، آیا کسی هست که دلش بخواد در این تجارت پول دربیاره و بعد پولشو خرج درمان و بیمارستان خودش و خانوادش بکنه؟ همه میدونیم مهم نیست ما چی میگیم و یا چی نمیگیم، مهم اینه که تو دلمون چی میگذره! آیا ممکنه من به کسی که میخواد خرید کنه بگم راستی فلانی رفته پول نزول کرده البته کار خوبی نکرده ولی در عوض همین هفته 6 تا ورودی گرفته، دلم پاک باشه و نخوام طرف را برای نزول کردن، زیرکانه و بدون پذیرش هیچ مسئولیتی قلقلک بدم؟ البته بعضی ها به جای پول نزول کردن، یک مبایل رو چکی میخرند و نقد میفروشند، سوال مهم اینجا اینه که قصد این کار چی بوده؟ آیا موبایل برای احتیاج خریداری و بعد به هر دلیلی فروخته شده یا قصد تهیه پول برای ورودی بوده؟ خودمونو که نباید گول بزنیم.یادمون نره داریم به فرزندانمون چی یاد میدیم، هر وقت پول خواستی برو با بهره نزول کن! امیدوارم کسی پیدا نشه که بگه ما هر کاری که بکنیم جلو بچه هامون نمیکنیم که یاد بگیرن، همیشه اثر تفکر و تاثیر عملکرد انسان به جا میمونه و منتقل میشه، چه بچه ها ببینن و چه نبینند.5) دورغ گفتن ممنوع
بعضی ها به جای راست گفتن، چپ میگن! یادمون باشه اولین اصل این تجارت، صداقت است. اون موقع که ما کار میکردیم با بهترین دوستامون کار میکردیم و آیا کسی راضی میشه برای پول درآوردن به بهترین دوستاش دروغ بگه؟ دروغ های زیادی رو شنیدم. مطالب راجع به شرایط کار شنیدم که شاخ در آوردم . ما حق نداریم حقیقت رو به عنوان رازهای بین لیدرها پنهان کنیم! افراد حق دارند که شرایط واقعی را بدانند و بتوانند با چشم باز تصمیم گیری کنند.باب شده برای ورودی گرفتن، تعادل های سال دیگشونو میگن. مثلا یکی
تعادلش 750 است میگه من تعادلم 2000 است و الآن 3 ماهه رو سقفم! یا من تو مجموعم افراد رو یک هفته ای یا یک ماهه به سقف میرسونم. بعد تازه به زیر مجموعه هاشون هم یاد میدن که این کارو بکنند! نتیجه این میشه که هر کسی برای یک ورودی گرفتن حاضر است هر دروغی بگه، مثلا ما تنها دست اصولی ایرانیم، ما بهترین دست ایرانیم، دست قوی فقط و فقط خودمونیم، بقیه همه اشتباه کار میکنند و 1000 تا از این حرفا. دور از جون ما همه عضو یک بدن به اسم نتورک هستیم. پیشنهاد میکنم اگر کسی از تعادل خودش یا بالاسریش تعریف کرد، تا خودتون Genealogy اون شخص رو ندیدین باور نکنید. البته جنبه ها و روشهای دیگه ای هم هست، مثلا تا کسی 1.000.000 تومان پورسانت میگیره و میتونه پول پیش پرداخت خرید یک ماشین رو بده، سریع میره ماشین میخره و به همه میگه من 3 هفته ای با پولی که در آوردم ماشین خریدم! و اینطوری ورودی میگیره. خدا نکنه یکی از این افراد Fail شوند چون دیگه نه راه پس دارند نه راه پیش.آیا میتونید توقع داشته باشید که بعدها ار فرزندانتون حرف راست بشنوید؟6) هدف های احمقانه ممنوع
در
CD های آموزشی یاد گرفتیم که هدف چقدر مهم است اما اغلب ما روش تعیین هدف درست رو فراموش کردیم. در يكي از سي دي ها میگه هدف درست هدفیه که از Knowledge و Wisdom یعنی از خرد و فرزانگی بدست بیاد. متاسفانه دیدم که تازگیها، این بخش حذف شده و هدفها از روی خرد و فرزانگی ساخته نمیشه و فقط از روی غریضه ها و کمبودها ساخته میشه که نتایج وحشت ناکی داره.کسانی وجود دارند که
10.000،000تومان در آوردند اما 30.000،000 تومان بدهکار هستند! آیا میدونید چرا؟ کسانی هستند که از دست بستگان خود شکایت کردند و حتی حاظر هستند برای به زندان انداختن بستگانشان، خودشان هم به زندان بروند. آیا میدانید چرا؟ کسانی که با قصد و نیت درست هدف گذاری نکرده باشند، برای رسیدن به هدفشون حاضرند از هر وسیله ای - مثل دروغ گقتن - استفاده کنند یا کارهای بدتری بکنند، ما به عنوان بالاسریها، چقدر مقصر هستیم؟ آیا هدف گذاری ابزاری است برای کمک به انسانها که در مسیر درست حرکت کنند، یا ابزاری شده برای ما تا بتونیم حسابی زیرمجموعه هامونو تحریک کنیم و چنان احساساتشو نو انگولک کنیم و به جوش بیاریم که مثل یک موجود روانی وارد جامعه بشوند و به جون بقیه آدمها بیفتند؟ جلسات ما همیشه با عشق و شور و هیجان شروع میشد و به پایان میرسید اما الآن بعضی ها در جلسات تحقیر میشوند و گاهی ...!به این دلیل روی فرزندان تاکید کردم، زیرا فراموش نکنید این یک تجارت
Nurturing یا پرورشی است و ما کشاورزیم نه فروشنده. یک کشاورز به مزرعه و گندم های خود، مانند فرزندانش نگاه میکند. اگر این متن رو قسمت به قسمت، از آخر به اول بخونید متوجه میشید که همه قسمت ها مربوط به بخش هدف و نحوه رسیدن به هدف میشود. انسان حق ندارد برای رسیدن به هدفش دیگران را قربانی کند و به هر قیمتی هدفش رو بدست بیاورد. اگر مقصد و هدفمون سالم و پاک باشه از ابزار نا سالم و نادرست استفاده نمیکنیم.انسانها در مسیر زندگیشون، در سر دو راهی ها، یک مسیر رو انتخاب میکنند و به حرکت ادامه میدهند و به ندرت پیش میاد که پشت سرشون رو نگاه کنند و دوباره بخوان برگردند و مسیر دیگری رو انتخاب کنند. ادعای ما اینه که نتورک بهترین تجارت دنیا است، و همه را وادار میکیم که بر گردند و دوباره برای زندگیشون تصمیم بگیرند، شاید خودمون هم باید به عقب بر گردیم و روش کاریمون رو اصلاح کنیم. با روش فعلی پول خوب در میاد، اما به چه قیمتی؟ چه بهایی می پردازیم تا به چه هدفهایی برسیم؟ وقتی سنگ بنا درست نباشه، یک نفر برای یک 3-3 اضافی، دوستشو در سمت چپش میزاره و برادر دوستشو سمت راستش و برای همیشه در یک خانواده اختلاف ایجاد میکنه. یا یک نفر برای اینکه سقف درآمدش بالابره، اسم خودشو به عنوان معرف زیرمجموعه زیرمجموعه هاش وارد میکنه یا کسایی که به سقف میرسند چون ما بهشون یاد دادیم که به نتورک فقط به صورت ابزاری برای پول درآوردن نگاه کنند، به راحتی وارد نتورک های دیگه میشوند تا چند تا جایگاه هم در اون نتورکها به سود برسونند و بیشتر پول در بیارند و میافتند به جون بچه های مجموعه خودشونو و دوستاشون و...اما خوشبختانه در وست ويژن راهكاري هم براي همه انها گذاشته شده به عنوان مثال :
- كساني كه همزمان در نتورك هاي ديگه همراه با وست ويژن فعاليت ميكنند بلاك ميشوند تا از بروز مشكلات اين چنيني جلوگيري شود .
- پلان فرهنگي را گذاشتيم تا ديگر كسي از روي بي اطلاعي و يا دروغ بالاسري ها عده اي را با وعده هاي دروغ وارد اين تجارت نكند .
- قانون كنسل را گذاشتيم تا افرادي كه به هر دليل مثلا با دروغ شخص معرف مبني بر اينكه ما بهترين هستيم با ما فلان تعادل را داريم يا فلان كس نفر
nام كمپانيست يا من دو هفته اي ماشينمو خريدم , كار ,كار راحتيست احتياج نيست كاري بكنيد , تو بيا 2 نفرت با من و... مبادرت به گرفتن ورودي ميكنند ديگر نتوانند به اين هدف شوم خود دست بيابند .پس يادمون باشه كه اين تجارت
" روش سريعي براي پولدار شدن هستش , اما روش يك شبه پولدار شدن نيست ." نسبت به كار هاي ديگه كه مثلا 30 سال طول ميكشه كه به يك درامد ايده ال برسيد در اين تجارت حداقل 1 سال يا يك دوره 5 ساله لازم است تا به موفقيت برسيد . بنابر اين بايد سازماني بسازيد كه بتوانيد درامد دائمي داشته باشيد نه كوتاه مدت . من خودم در وست ويژن كسي را ميشناسم كه حدود 125 ميليون درامد داشته و ان را در مدت يكسال بدست اورده ولي الان كه بهش ميگم چه خبر؟ بهم ميگه كه من درامد زيادي ندارم (البته منظورش اين بود كه درامد هفته اي 6 تومانش شده 3 يا 4 تومان ).من در جريان كارش بوده ام و ميدانم كه چگونه فعاليت ميكرده دست هايي داشته كه فقط ورودي مي گرفته اند و روي تعادل 400 يا 500 قفل ميشدند چون هيچ اموزشي در كار نبود و حتي خريد ان نفر 400 ام را اولين شخص يا به اصطلاح شخصي كه تعادل 400 را داشته ميزده و هيچكس ديگري غير از او بلد نبوده كه خريد بزنه حالا بگيد كه چرا شركت اومده پلان فرهنگي گذاشته؟ اينها نمونه هايي بود كه من ديده بودم و از اين نمونه ها به وفور يافت ميشد .مدير عامل شركت هم براي اينكه جلوي اين حوادث را بگيرد پلان فرهنگي را راه اندازي كردند . خوب بايد به ايشان حق بدهيم چون ما امده ايم كه بمانيم نه اينكه برويم و براي ماندن بايد چاره اي انديشيده ميشد .براي كساني هم كه ميگويند اين چيزا به ما مربوط نميشود بگويم كه فكر كنند خودشان يكي از افرادي بودند كه در يكي از اين مجموعه هاي غير اصولي خريد ميزدند اونوقت چه احساسي داشتيد؟ پس خواهشا ديگه اعتراض نكنيد . در مقابل كسي ديگر را ميشناسم كه كراسلاين شخص قبليست و 32 روزه گلد شده و الان هم روي سقف در امدي هستش و مجموعه اي قوي درست كرده كه به طور اصولي فعاليت ميكنند و الان هم بيش از 150 ميليون درامد داشته و دارد . چون ويژنش 25 سال سقف درامد بود نه پلاتين شدن و نه رويال و نه درامد روزانه 200 يا 300 هزار تومان . پس فراموش نكنيد" نتورك راه سريعي براي پولدار شدن نيست ولي روش مطمئني براي پولدار شدن است " پس سازماني بسازيد كه پولدار شدن شما را در اينده تضمين كند.من در اين راه از تجربه هاي زيادي برخوردار شدم و با افراد زيادي روبرو شدم كه هر كدام به نوعي فعاليت كرده اند و رفته اند به طور مثال :شخصي در مجموعه بود كه ادعا داشت كه
"هيچ ابر قدرتي نميتواند من را از وست ويژن جداكند" ولي دقيقا بعد از 1 ماه ديگر هيچ اثري از او نبود . يا اشخاص ديگري كه ادعا داشتند كه اگه دولت جلوي گلد كوئست را نگرفته بود من ال ميكردم من بل ميكردم .كلي حرف هاي ديگر , و خوشبختانه دكتر بابايي و وست ويژن با ماندگاري خود و راهي كه پيش روي ما گذاشتند كه خيلي هم نسبت به كوئست هموارتر بود به خيلي از اين افراد ثابت كردند كه شما فقط حرف ميزنيد و حتي اگر كوئست هم بود شما نميتوانستيد كاري بكنيد . چون كسي كه نتونه سيلور 60 توماني بفروشه نميتونه UV 500 $ بفروشه .خلاصه ببخشيد كه سرتان را درد اوردم .چون لازم ميدانستم كه اين مطالب را براي شما بازگو كنم تا شمايي كه تازه وارد هستيد بدانيد كه الان چقدر راه براي شما هموار است و يا كساني كه ميگويند كه پلان فرهنگي براي چيست؟ يا بلاك براي چيست؟ بدانند كه دليلش چه بوده و تا حدودي از مشكلاتي كه خود اعضا خواسته يا نا خواسته براي شركت به وجود اورده اند با خبر باشيد تا اينقدر به محصول و استراتژي گير نديد و كار خودتان را بكنيد و مطمئن باشيد كه
" زمان همه چيز را درست خواهد كرد " البته با كمك و همكاري شما بازاريابان محترم شركت بين المللي وست ويژن اينترنشنال .و اين را بدانيد كه هيچ تغييري بي حكمت نيست و همه تلاش مدير عامل و مسئولين شركت وست ويژن در راستاي اعتلاي ايران اسلامي و سربلندي بيشتر در بازارهاي جهاني و براي هموار كردن راه براي شماست .منتظر اخبار جديدي از سوي كمپاني بزرگ وست ويژن باشيد

