
یا مقلب القلوب والابصـار یـا مدبر الیـــــل و النــــــــــهار
یا مـحول الحول والاحوال حوّل حالنا الــــی احسن الحال
لحظه تحويل سال 1378 هجري شمسي به ساعت رسمي جمهوري اسلامي ايران
ساعت 9 و 18 دقيقه و 19 ثانيه روز پنج شنبه اول فروردين 1387 هجري شمسي
جبرئيل امين (ع) شبي شنيد كه در عالم ملكوت طنين لبيك بلند است با خود گفت : اين كدام بنده ي خداجوئي است كه با تمام قوا و از صفاي دل خدا را مي خواند كه صداي لبيك او در عالم ملكوت پيچيده . هرچه به اين طرف و آن طرف عالم هستي نگاه كرد كسي را نيافت هرچه بيشتر جست عقده اش گشوده نشد به ناچار به درگاه حضرت حق رفت و گشايشي طلبيد خطاب از حضرت عزت رسيد كه اي امين حال كه بسيار مايلي بنده ي خاص ما را ببيني برو به بتكده اي كه در روم قرار دارد جبرئيل اطاعت كرد بدانجا شد ديد پيرمردي گبر در پاي بت زانو زده اشك مي ريزد گردن مذلت در برابر آن بت بيجان كج كرده و صنم صنم مي گويد.
جبرئيل را سوال پيش آمد عرض كرد الها پروردگارا معبودا اي پاسخ دهنده ي هر خواننده و هر خواهنده !! اين چه سري است كه پير مشركي در پاي بت با چنين حالي او را ميخواند و تو پاسخ مي گوئي ؟!!!فرمود : اي امين اين گبر مرا مي طلبد ولي اشتباه كرده و بت را من پنداشته من كه اشتباه نمي كنم .
واقف به درون و برون اويم
ما درون را بنگريم و حال را
ني برون را بنگريم و قال را
ناظر قلبيم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ نا خاضع بود
اي جبرئيل ما چراغ هدايت پيش راهش نهاديم تا او را از اشتباه در آوريم بنگر بنگر چه مي بيني ؟"!!!جبرئيل امين نگاه كرد ديد پيره صنم صنم گو صمد صمد مي گويد .
اي كه جـــان خيره را رهبر كني وي كه فلب تيره را انــــور كني
گــــرخطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحي تو اي تو خلاق ســخن
ديده اي بخشاي تا بينا شــويـــم دانشـــي آموز تا دانا شـــويـــم
انتقال از G-bank جهت خرید E-card میسر شد
آفرین بر مدیر عامل فهیم وست ویژن که در طی تاسیس شرکت تا کنون با نو آوریهای خود توانست یکه تاز میدان رقابت باشدو در این برهه از زمان ،با وجود رکود فعالیتهای نت ورکی در کشور هم چنان در فکر نو آوری و خلاقیت می باشد.بسیاری از همکاران و بازاریابان محترم با داشتن مبالغ زیاد در جی بانک مشکل خرید کالا داشتند ،که خوشبختانه این مشکل در حال رفع شدن است و انتقال از جی بانک جهت خرید ایکارت میسر شده است.ما مطمئن هستیم کسانی که تا کنون در شرکت ماندند و صبر پیشه نمودند ،موفق خواهند بود.
منبع :سايت رسمي شركت و با تشكر از وبلاگ وست ویژن خرم آباد

كجاست اون مدير وبلاگ فتح جهنم؟كجايند ان مردان بي ادعا؟كجايند اونايي كه ميگفتند بابايي پول جي بانك از ملت گرفته و يه ابم روش خورده رفته؟اغايان شاكيان وبلاگ نويس؟چيه بازم حرفي براي گفتن داريد؟ اين چه سواليه كه ميكنم!!!خوب معلومه كه نداريد . از اولشم حرفي براي گفتن نداشتيد و نخواهيد داشت . شما ميخواستيد با گفتن يه مشت اراجيف و دروغ و دغل كمي از عقده هاي بچگانتون كم كنيد . شمايي كه اگه واقعا ادم حسابي بوديد و بجاي اينهمه حرف زدن فقط!!!فقط يه خورده كار ميكرديد وضعيتتون الان اين نبود و به اين فلاكت و بدبختي نميرسيديد . اغايي كه چند وقتيه خيلي به خودت افتخار ميكني!!! ميخوام خودت راجع به متن زير نظر بدي!!!
توجه اين متن از يكي از وبلاگ هاي شاكي كپي شده و نيت من از اين كار فقط اشنا كردن شما با نيت اين ادم ها و دروغ و دغل هاي ايشان بوده است جملات ابي رنگ جواب بنده به اين شاكي احمق هستش
فردای وست ویژن مثل روز روشن است اگر همدستان این به اصطلاح دکتر!!! بابایی به مجلس شورای اسلامی راه یابند امیدی به ماندن وست ویژن تا سال دیگر وجود دارد در غیر اینصورت یقیناً بابایی بساط خود را جمع کرده فرار را بر قرار ترجیح خواهد داد.(حالا به فرض كه جناب عالي هم درست گفته باشي و همدستان جناب اقاي دكتر بابايي به مجلس راه بيابند كه همانطور كه از نتيجه انتخابات مطلع هستيد تمامي اونهايي كه وست ويژن را تاييد كردند اين دور هم به مجلس راه پيدا كردند. اين باعث افتخار و غرور ماست كه در شركتي كار ميكنيم كه انقدر نفوذ داره كه از مجلس هم اونو پشتيباني ميكنند )به هر حال وست ویژن بیش از یکسال فعالیت نخواهد کرد (اصلا شما منظور نويسنده را ميفهميد؟ اگه منظورش اونايي هستند كه تو مجلس بودند پس حداقل ۴ سال ديگه بايد ماندن وست تضمين بشه در غير اينصورت من منظور اين اغا رو نفهميدم) بعد از رفتن بابایی کلاهبردار این پاچه خواران وست ویژن تنها خواهند ماند.
یک سوال از تمامی پاچه خواران دارم آنهم اینکه نتورک را مگر برای درآمدش انتخاب نکرده اید؟
اگر جوابشان درست باشد پس اینان احمق ترین افراد روزگار هستند چون با وجودی که بابایی در آخرین گردهمایی اعلام کرد که من میخواهم آنهایی که برای پول وارد وست شده اند بروند(اولا كه احمق شما ها هستيد كه بعد از اينكه اينقدر دستتان براي همه رو شده بازم چرت و پرت سرهم ميكنيد و بر عليه وست ويژن مينويسيد ثانيا دكتر گفتن وست ويژن بي سواد نميخواهد وست ويژن ليدر نميخواهد كه فقط از ليدري پورسانت نقد كردن بلد باشد كه كماكان ميبينيم كه چقدر ادم هايي بودند كه تا وقتي پورسانت ميليوني و مفتشون به راه بود اونها هم عاشق چشم و ابروي دكتر بابايي بودند ولي بعد از طرح ريزش شناخته شدند). شماها عاشق چشم و ابرو بابایی نبودید و نیستید و یا ایشان را نمیشناختید پس همگی وست را به خاطر درآمدش انتخاب کرده اید نه به خاطر ایمان پوچ و خالی.(اتفاقا براي اينكه اونجاي توام بسوزه همه ي اونايي كه موندن فقط عاشق چشم و ابروي دكتر بابايي بودند)
اگر جوابشان منفی است پس اینان کودن ترین افراد عالم هستند که مفت و مجانی، فقط به خاطر پاچه خواری وارد وست ویژن شده اند.(حالا اگه دردت ساكت ميشه تو اينجوري فكر كن)
امروز این حرف را در این وبلاگ در دیدگان همه قرار دادم اما فردا که پاچه خواران تنها ماندند و از وست و بابایی خبری نبود آب دهانم را نصار همه پاچه خواران خواهم کرد که این هم از کلاهبرداری که همگی پاچه خواری ایشان را کردید. (ولي امروز و در همين لحظه اين ما هستيم كه اب دهان نثار چهره ي جناب عالي ميكنيم)
خوب شما اغاي شايان خان كه ميگفتي اگه كسي چندين ميليون جي بانك داشته باشه و نخواهد كار كند تكليفش چيست؟ اميدوارم كمي چشم و گوشت را باز كني تا به جواب سوال خودت برسي .
"زندگی يا پر است از هدف يا پر است از بهانه"
"تمام کسانی که برای موفقيت خود نگرانند عمل می کنند نه بهانه تراشی
."هدف و ويژگيهای آن
هدف از زندگی ما چيست ؟
هدف از زندگی اين است که ما مطرح باشيم ؛ به حساب بيائيم و بعبارتی ميان بودن و نبودن ما فرقی وجود داشته باشد . در واقع زندگیی داشته باشيم که ارزش زندگی کردن را داشته باشد . زندگی از ما نمی خواهد که بهترين باشيم ، فقط از ما می خواهد که تلاش کنيم . آنچه بيشتر افراد ناموفق از آن بی خبرند آنست که زندگی دقيقاً به ما همان چيزهایی را می دهد که می خواهيم ؛ البته بشرط اينکه لياقتش را در خود بوجود بياوريم . اگر کم بخواهيم ، کم بدست می آوريم .
بايد اين موضوع را مد نظر داشته باشيم که آينده بالاخره می رسد ، چه بخواهيم و چه نخواهيم . پس بهتر است برای آينده خود کاری انجام دهيم زيرا آينده جائی نيست که ما را به آنجا می برند ، آينده جایی است که خودمان با برنامه ريزی برای اهدافمان آنرا می سازيم و شکل می دهيم .
اما برای موفقيت و شاختن آينده ای روشن بايد ۳ گام مهم را برداريم :
۱ – تصميم بگيريم چه چيزی می خواهيم و به کجا می خواهيم برسيم .
۲ – به آنچه تصميم گرفته ايم عمل کنيم .
۳ – شيوه عمل خود را آنقدر تغيير دهيم تا به تصميمی که گرفته ايم برسيم .
اما گفتيم بايد تصميم بگيريم چه می خواهيم . اين يعنی همان اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت .همه ما در ابتدای ورودمان به اين تجارت به اعتماد به فرد معرفمان وارد اين سيستم شده ايم اما پس از گذشت چند روز و اتمام آموزشها ، فقط و فقط بخاطر اهداف خودمان در اين سيستم کار می کنيم . پس اينجاست که به اهميت اهداف پی می بريم .
حال بايد اهدافمان را در غالب اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت بنويسيم . در واقع اهداف ما سوخت و انرژی حرکت ما در مسير هستند و به ما انرژی می دهند تا به اهداف بعديمان برسيم . اهداف ميان مدت و بلند مدت نيز دقيقاً نقطه روشنی در آينده ما هستند که به ما جهت می دهند و عامل پايداری ما هستند .
اما گفتيم که اهدافمان را بنويسيم . چرا ؟
۱ – کمرنگ ترين قلمها از قويترين ذهنها هم قويترند .
۲ – اگر زندگی شما ارزش زندگی کردن را دارد پس حتماً ارزش ثبت کردن را خواهد داشت .
۳ – اگر می خواهيد هدفهای شما به شما انرژی بدهند ، بايد آنرا مکتوب کنيد و جلوی ديد خود بگذاريد و هر روز و هر شب آنها را ببينيد و به آنها فکر کنيد .
اما شما قبل از نوشتن اهدافتان بايد به اين سوال پاسخ دهيد که چرا وارد اين تجارت شده ايد ؟ شما بايد دليل ورود خود را دقيقاً بدانيد تا انگيزه لازم برای فعاليت را داشته باشيد .
اما چه اتفاقی می افتد که اهداف ما با اولين ناملايمات و سختيها بدست فراموشی سپرده می شوند ؟ چون عجولانه و سطحی انتخاب شده اند . در واقع داشتن هدف نياز به درون گرائی و مکاشفه و جسارت دارد . خيلی از افراد با اهدافشان احساس راحتی نمی کنند و از بيان آنها خجالت دارند .
ولی تعين اهداف نقطه شروع شما در هر فعاليتی است و اگر نتوانيد اين سنگ بنا را خوب بپذيريد نمی توانيد به هفت بخش بعدی برويد . حتی نمی توانيد نتورک را آغاز کنيد . پس در انتخاب اهداف و نوشتن آنها بايد نهايت دقت را بکار برد .
اهدافتان را درست SMART کنيد زيرا اهداف روشن موجب انجام کار بيشتر و سريعتر می شوند . در انتخاب اهدافتان قانون ۵۰-۵۰ را رعايت کنيد يعنی هدف را بالا تعيين کنيد اما نه آنقدر که اگر به ۵۰ درصد آن هم رسيديد باز فکر کنيد که شکست خورده ايد . بايد ۵۰ درصد احتمال باخت به خودتان بدهيد .
نگاه تان را از Hot Vision ها يا همان روياهای سوزان تان بر نداريد و برای رسيدن به آنها هر روز درگير کار باشيد . ذهنتان را هميشه و ۲۴ ساعته درگير کار کنيد و قلباً برای رسيدن به اهدافتان راسخ باشيد و با تکرار و تکرار ، باور رسيدن به آنها را در خود ايجاد نمائيد . هرگز چشم از اهدافتان برنداريد چون هر وقت چشم از آنها برداريد تنها چيزی که خواهيد ديد موانع و مشکلات هستند .
تمام افراد موفق و ثروتمند ، برای يکبار هم که شده در زندگی شکست خورده اند و پولی را از دست داده اند اما يک فقير هيچگاه يک دلار هم از دست نداده ولی همچنان فقير است .
" تمام آدمها دوست دارند به بهشت بروند ولی از مردن می ترسند "" برای رفتن به بهشت ابتدا بايد مرد "
خبرآمد خبری در راه است ... !
دنیا پر از آدمهایی است که غر می زنند.....
براستی آیا باید در مقابل اینان ایستاد به حرفهایشان گوش داد و در چنبره افکار و حرافی های آنها نشست؟ اگر چنین می بود .
نه دیگر پیشرفتی بود و نه دیگر افتخاری....
قدم از قدم که خواستیم برداریم مدام صدایی شنیده می شد که ای وای اگر چنین شود چنان می شود . اگر آموزش بیابد ، پولها میرود ، اگر آزمونی باشد ، بی سوادها چه کنند ؟!! اگر دکتر بابایی vastgoals را بیاورد ، لیدرهای سیلور از گرسنگی می میرند و اگر اگر اگر... برخی ( البته به این برخی در ادامه میرسیم ) .تا جایی پیش رفتند که کار به اتمام حجت رسید ، دکتر بابایی زنگها را به صدا درآورد.
در تالار اریکه ایرانیان زنگ خطر برای راحت طلبان به صدا درآمد و بصورت کاملا" شفاف و واضح مواضع شرکت تبیین شد و خواسته ها از مدیران فروش اعلام شد ، ولی باز هم همان برخی (!!!) فکر کردند اگر خودشان را به خواب بزنند این طنین و این هشدار کمافی سابق باز هم به صدا در خواهد آمد.
این آخرین اخطار بود...
اگر در حال حاضر آن صدای رسا و خوش را نمی شنوید اگر صدای آن هشدار دهنده را نمی شنوید ، دیگر تلاش نکنید آن صدا را دیگر نخواهید شنید اینقدر خود را به در و دیوار نکوبید تا باز هم آن صدا بیاید و شما را تکان دهد و نانی به کف آرید...آن صدا گفت که دیگر به کسی باج نمی دهیم دیگر نمی دوم تا شما راحت طلبی کنید هر که بامش بیش برفش بیشتر...هنوز هم کسانی هستند که بام زیاد می خواهند لیک برفش را هرگز...دوران بخشش و فراموش کردن به سر آمد...
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
هر آن کس که به منافع سازمانی خدشه ای وارد کند و هر آن کس که تهمت و افترا پیشه کند عواقب آن را هم باید بپذیرد...به طور مثال این بیچاره حلال خور!!! اگر چه ریزه میزه (به دو دلیل ریزه میزه یکی آن که خودش گفت فلفل نبین چه ریزه دوم آنکه کسانی که ایشان را دیده اند میدانند چرا ریزه میزه !)
یک مدافع دوآتشه بود (به تفصیل در مورد اینکه افراط و تفریط کار نادانان است نوشته شده است ) ولی ناخوداگاه تحت تاثیر دوقلوهای افسانه ای (!!) قرار گرفت حداقل از عملکردش می توان به راحتی این را فهمید که به توصیه های ایدئولوگ های بزن در روها (لولک و بولک ) عمل کرده است .
فتح جهنم ، هیچ معجزه ای برای تو رخ نخواهد داد، اگر چه چشمت از طمع قدرت و ثروت کور شده است لیکن ظاهرا" تا این اواخر مغزت را از دست نداده بودی که متاسفانه دادی...خودت هم نمیدانی که چگونه بازیچه دو نفر (واحد شمارش...) لولک و بولک قرار گرفته ای دربرابرعدالت هم مدعی شده ای که اینها را تو ننوشته ای ، آخر مگر میشود مسئله ای به این روشنی را کتمان کرد مسئله ای مصداق:
اظهر و من الشمس...میدانی چه سرنوشت سیاهی خواهی داشت
آیا آن دو احمق که با آمدن به دفتر و کسب اطلاعات و انتقال آنها تو را تحریک میکردند می توانند برای تو کاری کنند ، تو را به جلو انداختند تا روزگارت سیاه شود
در آخر به قولی :" شایان (ببخشید : حامد )می ماند و حوضش"
کای ذره ،تو در مقابل خورشید بیچاره چه می کنی بدین خردی؟
نويسنده:حامد.ح
"
هر کجا هستم،باشم .آسمان مال من است""پنجره، فکر، هوا،عشق، زمين مال من است"
در خصوص بينش يا همان Vision شايد همه شما اين تعريف را شنيده باشيد :بينش ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد .
اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم :
در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما لجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ...
بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟
چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد
يکی از بزرگترين دستاوردهای اين تجارت آنست که اين جسارت را پيدا می کنيد که آينده خود را همين امروز ببينيد . پس بهتر است که بيشتر به آينده تان فکر کنيد . چرا ؟ چون قرار است بقيه عمرتان را در آينده بگذرانيد . اين جمله شايد برای اکثر ما کلماتی بيش نباشد زيرا ما خود را در زمان حال گرفتار کرده ايم و يا احتمالاً برای آينده رويا پردازی می کنيم اما دست روی دست گذاشته ايم . بنابراين اتفاقی که می افتد اين است که روياهای ما در بهترين شکل مبهم مانده و در بدترين شکل دست نيافتنی خواهند شد و اين تصوير از آينده اشتباه است .
ما بايد چشمان خود را ببنديم و يک کليپ ۳۰ ثانيه ای از آينده خود را ببينيم که می تواند شامل موارد زير باشد :
-
دلم می خواهد مالک خانه و ويلای خودم باشم .
-
نمی خواهم همسر و فرزندانم نگران صورت حسابهايم باشند .
-
نمی خواهم بدهکار باشم .
-
می خواهم ميراث خوبی برای فرزندانم بجای بگذارم .
-
نمی خواهم در پيری فقير باشم .
اما بايد اين را باور کنيم که کيفيت زندگی امروز ما به کيفيت نگرشی که در گذشته داشته ايم بر می گردد . افراد موفق امروز ، نگرش خوبی در گذشته داشته اند .
اما بينش نتيجه رويا و عمل است . در واقع ما می خواهيم از بينش مان استفاده کنيم تا سازمانمان ، خانواده مان و زندگی مان را پر محتوی تر و ثمر بخش تر کنيم .
جمله ای از آرتور بارکر : "اگر در کنار رودخانه ای پر تلاطم ايستاده باشيد و بخواهيد به آنسوی رودخانه برويد از يک طناب استفاده می کنيد . بينش هم مثل طنابی است که شما را به آنسوی رودخانه که آينده در آنجاست پيوند می زند و شما را بر مخاطرات و حوداث مسير چيره می سازد . شما بايد با قلبتان به اين طناب اعتقاد داشته باشيد ؛ با مغزتان به آن فکر کنيد و با عضلاتتان آنرا محکم بگيريد "
در واقع شما بايد ابتدا به بينش تان قلباً اعتقاد داشته باشيد سپس با فکرتان برای آن برنامه ريزی کنيد و در نهايت به آن برنامه ريزی عمل نمائيد .
اما ببينيم داشتن بينش چه مزايائی دارد :
-
بينش از درون به شما انگيزه می دهد زيرا کسی که بينش ندارد انگيزه کافی برای حرکت در اين کار را ندارد .
-
به شما کمک می کند تا بر مشکلات غلبه کنيد . چون کسی که بينش دارد حاضر است درد و رنج را تحمل کند .
اما نداشتن بينش باعث می شود که :
-
اراده لازم برای مقابله با مشکلات را نداشته باشيم .
-
اخلاق کاری نداشته باشيم .
-
حاضر نيستيم بهائی برای اينکار پرداخت کنيم .
اما زمانيکه بينش در قلب و روح ما نشست وقت آنست که آنرا تبديل به هدف کنيم .
(ادامه دارد ....)

