سنجش عملکرد
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.پسرك پرسید: «خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»زن پاسخ داد: «كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.
پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند.»
آستانه ی تحمل افراد متفاوت است
زمانی که نتورک وست ویژن در اوج بود و می تاخت افراد زیادی بودند که با مدیریت شرکت مشکل پیدا کردند، البته این افراد به چند دسته تقسیم می شدند. مثلا گروهی از این افراد کسانی بودند که به قول دکتر بابائی در حال مفت خوری بودند و هیچ فعالیتی برای رشد و ارتقا سطح کیفی مجموعه ی خود نمی کردند. عده ای دیگر افرادی بودند که با قرار گرفتن در رده های بالایی مجموعه ها حد و حدود خود را گم کرده و به بی راهه رفتند.
اما امروز بحث من در مورد دسته ای دیگر از افراد است:
آن هایی که آستانه ی تحمل پایینی داشتند و با کوچک ترین بادی لرزه بر اندامشان می افتاد. حتما همگی شما با چنین افرادی در مجموعه ی خود برخورد داشتید. با یک مثال مطلب را بیشتر باز می کنم:
روزی که از تلویزیون اعلام شد باشرکت های هرمی برخورد قانونی سنگین صورت می گیرد و بعد از آن در لیست این شرکت ها از وست ویژن نام برده شدبنده به کمک همکارانم مجوعه را کنترل کردیم و با ارائه ی دلایلی افراد را مجاب کردیم که تهدیدی برای فعالیت آن ها وجود ندارد و ...
اما در این میان یک نفر از افراد مجموعه دار ما نتوانست این موضوع را هضم کند و به سادگی همه چیز را فراموش کرد و به مخالفت با ما و وست ویژن پرداخت و به راحتی حدود 70 نفر از افراد مجوعه را آف کرد.
در حالی که من می بینم امروز در تهران شرکت گلد کوئست فعالیت زیادی دارد و به جرات می توانم بگویم بیش از 500 دفتر کار کوئست فقط در منطقه ی سعادت آباد تهران وجود دارد و هیچ کس هم با فعالان این شرکت کاری ندارد.
بگذریم، همه ی این مطالب را مطرح کردم تا بگویم در مقاطع مختلف، شرکت وست ویژن دست به اقداماتی زد که منحصر به فرد و از نظر بعضی ها غیر ممکن بود. در اکثر این موارد قول انجام این اقدامات داده شد ولی پس از مدتی کاسه ی صبر بسیاری از اعضا به سر می آمد و صدای اعتراضات و تهمت ها به گوش می رسید.
اما در تمامی این موارد جناب دکتر بابائی مدیر عامل محترم شرکت وست ویژن به قول خود عمل کرده و دهان یاوه گویان را بستند. شاید در بسیاری از موارد قول های دکتر دیرتر از موعد عملی شدند اما آن چه که مشخص است این موارد نهایتا عملی شدند.
بنده با شناختی که از دکتر بابائی دارم مطمئنم که ایشان در هر زمینه ای به کسی تعهد داده باشند، به تعهد خود عمل می کنند. ممکن است دیرتر از موعد ولی انجام می شود...
منبع:وبلاگ اصفهان مسترز تیم
تا چند دهه پیش مردم کشور ما رسم داشتند برای پخت غذا مخصوصا" خورشت و آش از قابلمه های مسی استفاده میکردند و یک کفگیر آهنی داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم درون آن قرار میگرفت..
هیچکی نمیدونست چرا باید این کفگیر درون قابلمه مسی قرار بگیره؟؟؟ فقط میدونستند برای پخت غذا خیلی خوبه.
داستان از این قراره که بدن (مخصوصا" مغز) برای سلامت و نشاط و کنترل اسید لاکتیک و کورتیزول به 6 میلیارد یون مس نیاز دارد و به همین نسبت یون آهن.
کمبود یون مس باعث میشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگی و کسالت کنید و هی دهن دره کنید.
غذا موقع پخت در درون قابلمه مسی از یون آزاد شده این ظرف استفاده میکند و در بدن شما فوق العاده احساس نشاط و انرژی ایجاد میشود و دیگه از اون دهن درگی و خمیازه و کسالت خبری نیست.و باعث طول عمر مفید و سلامتی جسمی مخصوصا" برای خانمها نزدیک به دوران عادت ماهیانه دارد.
ولی یک دفعه توی دهه 50 از این نون خشکی ها اومدند و داد میزند" قابلمه مسی..کفگیر آهنی خریداریم" و با یک قیمت مناسب این قابلمه ها را خریدند و به جاش قابلمه آلمینیومی میدادند که بهش میگفتند روحی (از مامان جون و آقا جون بپرسید حرف من رو تائید میکنند)
هیچکس توی اون دهه نفهمید این همه قابلمه مسی کجا قراره بره؟ ولی بعدا" فهمیدیم اینها همه یک برنامه از طرف اونوره واسه سلامتی ما مسلمونا و ایرانیا.
بعدش هم که الان ظرف های استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند غذا توش زود میپزه و به کف ظرف نمیچسبه.ولی مردم ما خبر ندارند که همین یون های مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون سرب و آلمینیوم و ... میتونند در جا یک کودک 6 ماهه را ظرف یک سال به بیماری های کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی 5 سال به بیماری های کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.
من به همه پیشنهاد میکنم حتما" برای پخت غذا (مخصوصا" غذاهای آبکی) از قابلمه مسی و کفگیر آهنی استفاده کنند.حداقل برای یکبار هم شده تا ظرف سه روز اثر آن را روی بدن خودتون ببینید.
حالا جالبه توی شمال ایران موقع پخت خورشت (مخصوصا" فسنجون ) یک تیکه اهن یا نعل اسب میاندازند وسط خورشت تا حسابی رنگ بگیره...این کار باعث آزاد شدن یونهای آهن و سلامتی بدن میشود. اگر دقت کنید مردم مازندران و گیلان تقریبا" در حد صفر دچار بیماری های خونی و سرطان خون میشوند.


