در
حتما تا به حال راجع به آنتونی رابینز و موفقیت های بی نظیرش خوانده اید.حتما آقای جیم ران را میشناسید و کتاب جادوی کار پاره وقت او را خوانده اید. آنتونی رابینز از افرادی است که استاد بزرگ جیم ران نقش بسزایی در رشد و پرورش او داشته است.به تازگی کتابی را مطالعه میکردم که در آن شروع این رابطه و دستاوردهای آن مطرح میشد. نکته جالب این که همه چیز در دنیا بر اساس قانون جاذبه است. در این ماجرا درسهای بسیاری برای من نهفته بود. من ایمان دارم که مطالعه این مطالب میتواند برای هر کسی که خواهان رشد و پیشرفت است بسیار موثر باشد.از این رو تصمیم گرفتم این ماجرا را در وبلاگ برایتان بنویسم.
در این کتاب آنتونی رابینز پسر ۱۷ ساله ایست که در آرزوی رشد و پیشرفت به هر کاری دست میزند و هر راه به ظاهر دشواری را امتحان میکند.روزی تونی داشت به مردی کمک میکرد که می خواست به قصر تازه سازش نقل مکان کند. تونی کنجکاو شده بود. از مرد پرسید که چگونه توانسته این همه پول به دست آورد و سه خانه مجلل برای خود بسازد. آن مرد برای تونی شرح داد که در گذشته وضع بسیار بدی داشته تا اینکه روزی در سمینار جیم ران شرکت کرده است.
در دهه ۱۹۷۰ جیم ران یکی از سخنوران معروف و محبوب بود. کلمات جیم ران آن مرد را تشویق کرد که تغییرات عظیمی در زندگیش پدید آورد. تونی مجذوب داستان زندگی آن مرد شد و دلش میخواست راجع به جیم ران بیشتر بداند.او در یک خانواده فقیر زندگی میکرد. از اولین شغل هایش سرایداری بود ودر محیطی با حد اقل امکانات رشد کرده بود.و پدر مادرش از هم جدا شده بودند.
فقط یک معجزه میتوانست وضعیت زندگی او را تغییر دهد و او را به یک فرد موفق، نظیر آن مرد تبدیل کند. از مرد پرسید برای شرکت در سمینار جیم ران چه میزان هزینه باید بپردازد و از پاسخ آن مرد شوکه شد: " خدای من ۳۵ دلار؟؟؟!!! آن هم فقط برای یک شب؟! حالا میفهمم این مرد چرا اینقدر ثروتمند است."
اما تونی تصمیم گرفته بود در یکی از سمینار های جیم ران شرکت کند. کل پس انداز او ۴۰ دلار بود میخواست با آن برای دوست دخترش هدیه بخرد. با خودش فکر کرد که احتمالا جیم ران بیشتر از آن دختر بر زندگیش تاثیر خواهد گذاشت. از اینرو ۳۵ دلار از آن پول را داد ودر سمینار جیم ران شرکت کرد.
در آنجا حرف هایی شنید راجع به : بالا بردن سطح توقع ،اندیشیدن و رفتار مثبت، تعیین و رسیدن به اهداف. اینها حرفهایی بودند که تونی بسیار در کتاب ها خوانده بود اما این بار جیم ران بر باورهای تونی تاثیر گذاشته بود.هنگامی که سمینار را ترک میکرد چنان روحیه قوی و بالایی به او دست داده بود که فکر میکرد باید یک کار معنی دار انجام دهد. کاری بزرگ و باور نکردنی!وقتی به خانه برگشت در مورد تصمیماتش با مادرش حرف زد و مادرش با تمسخر گفت: " اگر جلوی دیگران این حرفها را بزنی آبرویت میرود. این یارو جیم ران باد به کلت انداخته ! تو هنوز وارد زندگی نشدی و آن روی سکه را ندیدی!"
او در مسیر رسیدن به اهدافش قرار گرفت و کار های مختلفی را از قبیل فروش روزنامه و مجله و سی دی در پیش گرفت تا اینکه برای بار دوم در سمینار جیم ران شرکت کرد اما اینبار قصد داشت از او تقاضای کار کند در زمان تنفس سراغ جیم ران رفت و گفت:"شما زندگی مرا تغییر دادید. میخواهم برای شما کار کنم."
او تونی را از سرش باز کرد و گفت که برای کار باید به یکی از مدیرانش مراجعه کند.تونی به سراغ یکی از مدیران فروش رفت و شرح ماجرا را بازگو کرد. آن مدیر گفت :" بسیار خوب میتوانی برای ما کار کنی اما ابتدا باید یک نمونه از تمام محصولات ما خریداری کنی."
تونی گفت:" باشه بعدا میخرم."
مدیر فروش گفت:"نه. تا وقتی همه را از ما نخریده ای نمی توانی برای ما کار کنی."
تونی پرسید که میتواند از شرکت وام بگیرد یا نه و او گفت :"نه . ما که بانک نیستیم!!!"
تونی عصبانی شد و فکر کرد که میخواهند پولش را از چنگش درر بیاورند.ولی بعد از کمی فکر کردن ، فهمید که باید راهی وجود داشته باشد.
چاره این بود که باید پول را قرض کندتا بتواند به استخدام جیم ران در بیاید.به سراغ تمام بانک ها رفت. یکی پس از دیگری.همه آنها دست رد به سینه اش زدند. اما او هیچگاه تسلیم نشد.او مصر بود که از جایی قرض کند زیرا این به آینده شغلی او بستگی داشت. در سومین مراجعه اش به یکی از بانکها ، یکی از کارمندان بانک به او گفت که اگر بانک با درخواست وام موافقت نکند ، خودش شخصا پول را به تونی قرض خواهد داد. و این را گفت زیرا تحت تاثیر تلاش و پشتکار تونی قرار گرفته بود. او به بانک فشار آورد تا با درخواست وام تونی موافقت کنند و آنها نیز قبول کردند. اکنون تونی پول لازم را داشت.
او معتقد است :
" اگر پیگیر باشید ، همیشه راهی پیدا میشود. "
تونی در اولین ماه استخدامش نزد جیم،رکورد تمام فروش ها را شکست. یک پسر بچه ۱۷ ساله چگونه با وجود رقبای با تجربه توانسته بود رکورد همه فروشها را بشکند؟
تونی معتقد است که این به دلیل استثنایی بودن او نبود بلکه به این علت بود که به ارزش محصولات و کارهای جیم ران عمیقا ایمان داشت.در حقیقت باور عمیق او به جیم ران بود که باعث میشد که محصولات او را به هر کسی که سر راهش قرار میگرفت بفروشد. کسی نبود که از کنار تونی رد شود و بلیط سمینار او در دستش نباشد. فروش تونی داشت سر به فلک میزد فقط به یک دلیل: " او دلش میخواست شاهد تغییر زندگی دیگران باشد. "
اگر کسی به تونی میگفت به علت بی پولی قادر به خرید محصولات نیست، تونی به او اعتراض میکرد :"شما متوجه این فرصت نیستید. من توانستم ۱۲۰۰ دلار از بانک قرض بگیرم در حالیکه هنوز به سن قانونی نرسیده ام و حتی یک نشانی ثابت هم ندارم. پس شما هم میتوانید."
تونی انقدر سماجت میکرد تا طرف تسلیم شود. برایش مهم نبود چند بار نه میشنود. حتی اگر مشتریش شش یا هفت بار نه میگفت باز هم به سراغش میرفت. او اعتقاد دارد :
" اگر بتوانید پنج یا شش نه را تحمل کنید،آنوقت قادرید ثروتمند شوید و میتوانید زندگی دیگران را نیز تغییر دهید. ولی اغلب افراد نمیدانند چگونه حتی از پس سه جواب نه برآیند. "
تونی عقیده داشت که نه همیشه به معنای نه نیست. نه فقط به این معناست که شخص هنوز کاملا به ارزش فرصتی که به او پیشنهاد شده پی نبرده است. استراتژی او این بود که که آنقدر به توضیح ادامه دهد تا طرف متقاعد شود. او صادقانه ایمان داشت که افراد میتوانند بهره زیادی از این محصولات ببرند. او کشف کرد که در حقیقت آنچه باعث عدم پذیرش افراد میشود ترس است.
تونی این ترس از ناشناخته ها را به عنوان عاملی در جهت تخریب زندگی افراد تعبیر میکند. از این رو کار او این بود که به افراد کمک کند تا بر ترس شان غلبه کرده ، به او اعتماد کنند و پیشنهاد او را بپذیرند.
او هر روز افراد زیادی را ملاقات میکرد و اثرات مختلفی بر آنها میگذاشت و معتقد بود:
هنگامی که دو نفر با هم برخورد میکنند ،آنکه اطمینان بیشتری برخویش دارد بر دیگری اثر میگذارد.
او کاملا اعتماد به نفس داشت و قبل از هر دیداری برای معرفی بارها با خود تکرار میکرد:"امروز من وظیفه دارم در بهبود زندگی به این فرد کمک کنم. خدایا ب من قدرت ، حرکت ، ایمان ،روی خوش و شجاعت عطا کن تا کاری کنم که این شخص بتواند تمام آرزو هایش را تجربه کند و به آنچه استحقاقش را دارد برسد. برای این منظور هر کار که لازم باشد انجام خواهم داد و به او کمک خواهم کرد که همین الان تصمیم بگیرد. "
و به این ترتیب تونی یک فروشنده استثنایی شد...
اینها مجموعه ای از نگرش و عملکرد آنتونی رابینز ، مرد بزرگ بزرگترین موفقیت های دنیاست. او ایمان دارد که با الگو برداری از الگو های موفق میتوان به موفقیت های مشابه دست یافت. موفقیت بهایی دارد که باید پرداخت تا به دست آورد. آیا برای به دست آوردن موفقیت های بزرگ حاضرید مانند تونی عمل کنید؟؟؟!!!
- آیا میتوانید آنقدر راسخ باشید تا نظرات منفی نزدیکان وافراد خانواده ( مانند مادر تونی) بر شما اثر نگذارد؟
- آیا برای رسیدن به خواسته تان به اندازه کافی اصرار می ورزید؟
- آیا حاضرید بهای موفقیت را بپردازید؟
- آیا ایمان دارید که اگر پیگیر باشید راهی پیدا میشود؟
- آیا به فرصتی که ارائه میکنید باور و ایمان دارید؟
- آیا ایمان دارید که فردی را که مشاوره میکنید با این کار میتواند به آرزوهایش برسد؟
- آیا توانایی شنیدن پاسخ نه را دارید؟
- آیا میتوانید " نه " حاصل از ترس را تشخیص دهید و باعث شوید افراد بر ترسشان غلبه کنند؟
- آیا میتوانید افرادتان را دائم پیگیری کنید.
- آیا ایمان دارید که کسی را که مشاوره میکنید حتما اینوست میکند؟
- آیا با یقین از موفقیت به مشاوره میروید یا با ایمان به اینکه پس زده میشوید؟
- آیا از دست دادن این فرصت را به علت پول نداشتن افراد از آنها می پذیرید؟
پاسخ هر کدام از این سوالات میتواند گوشه ای از میزان رشد یا عدم رشد هر فرد را در فرصتی که هم اکنون در مقابل داریم مشخص کند.
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!
گفتگو را با تعریف از کار یا کارهای خوبي كه انجام داده است آغاز کنید، این اولین برش نان بحساب می آید،سپس اشتباهش را به او متذکر شوید، ( لطفاً هیچ گونه بزرگ نمایی در این مورد انجام ندهید و همیشه در نظر داشته باشید که برای موفقییت او و سازمان این نقد را انجام می دهید)، این همان گوشت است.در پایان گفتگو را با تعریف از کار خوب دیگری که انجام داده گفتگوی خود را به اتمام برسانید، این برش دیگر نان است.
درواقع ساندویچ کردن یک نقد بین دو نان تعریف و تمجید از تندی آن می کاهد و باعث می شود شخص مورد نظر کمتر در لاک دفاعی فرو رود و کمتر ناراحت گردد.
سنجش عملکرد
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.پسرك پرسید: «خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»زن پاسخ داد: «كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد.»
پسرك گفت: «خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.
پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند.»
ساكن بودن و فعالیت نكردن همیشه جزو دردسرهای ما بوده است.دردسری كه روانشناسان میگویند برایش راهحلهایی هم وجود دارد.
در مورد علتهای تنبلی چند نظر همهپسند و بهدردبخور و در عین حال علمی هم در روانشناسی وجود دارد. روانشناسها معتقدند ما به علتهایی که در زیر می آید ممکن است «اهمال کار» شویم...
1 - حتما باید حسش بیاید تا کاری را انجام دهیم:
یکی از شایعترین دلیلها یا بهتر بگوییم توجیههای ما برای تنبلیمان همین است. ما میگوییم فعلا حال و حوصله این کار را نداریم و بهتر است بگذاریم کارمان را باانگیزه انجام دهیم.
اما ممکن است با عقب انداختن کارها، این انگیزه هیچوقت در ما بیدار نشود. در واقع ما یک افسانه نهچندان درست در مورد انجام کارهایمان داریم؛ «اول انگیزه، بعد عمل» در صورتی که تجربه نشان داده است که شروع کارها - فارغ از اینکه قبل از شروع آن کار را دوست داشته باشیم یا نه - خودش میتواند انگیزه بهوجود بیاورد. اگر خیلی کلی بخواهیم بگوییم، همیشه علاقه نیست که ما را به کاری وا میدارد، گاهی آشنایی بیشتر با یک فعالیت و کشف تواناییهای فردیمان در انجام آن کار، ما را به فعالیتی علاقهمند میکند.
2 - فکر میکنیم، آنها که موفقند همیشه بر کارهایشان مسلطند:
روانشناسان با آنچه در کتابهای عامهپسند موفقیت تبلیغ میشود، موافق نیستند. کتابهای موفقیت میگویند، به خودتان بگویید: «من باید این کار را انجام دهم» تا آن کار انجام بگیرد. اما روانشناسان میگویند استفاده از کلماتی مثل باید باعث میشود که ما به خاطر انجام ندادن کار بیشتر احساس گناه کنیم؛ یعنی ما با کلمهای مثل باید، انجام یک کار ساده را تا حد رعایت یک ایدئولوژی یا عملی اخلاقی بالا میبریم. بالا بردن ارزش یک کار همان و سختتر شدن انجامش همان و تنبلی بیشتر به خاطر کار سختتر همان!
بله! درست خواندید. بعضی وقتها ما کمکاری و تنبلی میکنیم، به این خاطر که میخواهیم حرص صاحبکارمان درآید. در واقع ما داریم پرخاشگریمان را به صورت غیرمستقیم، سر طرف خالی میکنیم؛ پرخاشگری تنبلانه یا به قول روانشناسها پرخاشگری منفعل.
با خودتان عهد ببندید:این پیشنهاد به درد کسانی میخورد که لااقل با خودشان روراست هستند. میتوانید به خودتان قول بدهید که کارهایتان را بدون تنبلی انجام دهید. برای اینکه یک کنترل بیرونی هم داشته باشید، میتوانید با کسی که همکار یا همهدف شماست همراه شوید، تا نه او بگذارد شما اهمال کاری کنید و نه شما بگذارید او تنبلی كند. کلا بد نیست که تنوعی به دوستانتان بدهید. نمیگویم دوستان معمولا تنبل را کنار بگذارید، فقط اگر چند تا دوست با انرژی هم بگذارید كنارشان، بد نیست.
هنر کنترل اثر مقابل
فرض کنید هر روز صبح رأس ساعت پنج یکی از همسایه های شما لباس ورزشی به تن می کند و از درب منزل تا نزدیکترین پارک می دود و در آنجا به نرمش صبحگاهی می پردازد. او این کار را هر روز تکرار می کند. شما نسبت به او چه احساسی دارید؟! بدیهی است که پشتکار او را تحسین می کنید.حال امروز فرض کنید چند دقیقه مانده به پنج صبح، زلزله ای شدید شهر ما را تکان دهد. بدیهی است که همه سراسیمه می شوند و نگران و آشفته با دلهره و ترس، صبحی متفاوت را آغاز می کنند. اما اگر با وجود چنین زلزله شدیدی باز رأس ساعت پنج صبح همان همسایه، بی تفاوت به اتفاقی که رخ داده مجددا لباس ورزشی به تن کرد و راهی پارک شد، این دفعه در مورد او چه فکری می کنید!؟ شاید اگر من و شما جای او بودیم، این دفعه به خاطر اتفاق دلهره آوری که رخ داده قید ورزش صبحگاهی را می زدیم و به کاری دیگر می پرداختیم. اما این همسایه ورزشکار دو اتفاق زلزله و ورزش را به هم مرتبط نمی داند و دلیلی برای اثرگذاری اتفاق زلزله روی فعالیت ورزشی خود نمی بیند. بدیهی است که چنین فردی در دراز مدت جسم و روحی سالم وسرحال پیدا خواهد کرد. اما آیا ما هم در زندگی روزمره خود این توانایی را داریم که مانع از اثرگذاری دوسویه اتفاقات و حوادث روی فعایتهای اساسی و بنیادی زندگی خود شویم!؟
در زندگی انسانهای موفق دقت کنید! آن ها به اندازه ما وقت و عمر داشته اند. خیلی بیشتر از ما هم در زندگی با حوادث و اتفاقات خوشایند و ناخوشایند روبرو بوده اند. اما وجود یک مهارت اساسی در درون این اشخاص، مانع از آن شده که این اتفاقات روی تصمیمات درونی و اساسی آن ها اثرگذار باشد. آنها چون می دانند چه می خواهند و آنچه می خواهند چقدر برایشان ارزشمند است، هرگز به اتفاقات محیط اطراف خود اجازه نمی دهند روی برنامه ها و فعالیت های اساسی اثر بگذارند و این رمز موفقیت همه کسانی است که از سخت ترین شرایط سربلند بیرون می آیند و با غرور به سمت قله های پیشرفت گام برمی دارند. همین الان خطاب به همه عزیزانی که قصد دارند در آزمونهای آینده زندگی خود سربلند و پیروز باشند این نکته طلایی را یادآور می شوم که مهمتر از برنامه هایی که برای خود ریخته اید، جرأت، استقامت و توانایی شما برای بی تفاوت بودن نسبت به تاثیر متقابل اتفاقات روی برنامه های اساسی زندگی شماست که در موفقیت تضمینی شما تعیین کننده می شود. هنگامی یک برنامه زمانی در مسیر پیش بینی شده و درست خود، به پیش می رود که تاثیر عوامل مزاحم در پیشرفت آن به حداقل برسد و کسی که نقش و نفوذ عوامل مزاحم را در مسیر پیشرفت برنامه ها تعیین می کند، کسی نیست جز خود شما که اجازه می دهید اتفاقی که همین الان در حال رخ دادن است چقدر روی برنامه های شما تاثیر بگذارد.
چگونه دیگران را نصیحت کنیم؟
خیلی
گستاخانه است که بخواهیم درمورد طریقه نصیحت کردن، نصیحتتان کنیم اما درمیان
گذاشتن ایده ها، نظرات و تجربیات همدیگر به این طریق می تواند بسیار مفید باشد.
نصیحت خوبی که به درستی منتقل شود واقعاً ارزشمند است اما برای بد رساندن پند و
اندرز به کسی راه های زیادی وجود دارد.
باید یاد بگیریم که اگر میخواهیم کسی را نصیحت کنیم، اینکار را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم چون به این طریق همیشه مورد احترام اطرافیانی قرار می گیریم که به واسطه نصیحت های ما فهم، اعتماد به نفس و کنترل بیشتری نسبت به زندگی خود پیدا کرده اند.
برای اینکه
کسی را به درستی نصیحت کنیم، کلید کار
دانستن تفاوت بین درددل منفعل و درخواست فعال است. وقتی کسی از شما برای
پند و اندرز، کمک می خواهد، باید طوری به این موقعیت نزدیک شوید که مربیان زندگی
به کارشان نزدیک میشوند. یعنی نه با جواب دادن سوالها، بلکه با پرسیدن سوال های
درست.
اگر می
خواهید بدانید که چطور باید بهترین نصیحت و اندرز را به اطرافیانتان ارائه کنید،
به راهنمایی های زیر توجه کنید:
درددل و
گوش کردن
درددل کردن
تجربه ای ارضاءکننده است. چند روز است که مسئله ای فکرتان را مشغول کرده است و به
طور ناگهانی سر درددلتان برای یکی از دوستان باز می شود. فقط درمورد آن موضوع سر
صحبت را باز کرده اید اما این عمل به تنهایی فکرتان و روانتان را تصفیه می کند و
حتی راه حلهایی هم پیش رویتان قرار می دهد. بعد، دوستتان اشتباهات کارتان را به
شما نشان می دهد و به شما می گوید چه باید بکنید و او اگر جای شما بود چه میکرد.
نصیحت
زمانی بهترین تاثیر را دارد که طرف مقابل خودش از شما بخواهد. بدترین نصیحت هایی
که در عمرتان شنیده اید یا به کسی داده اید، نصیحت هایی است که بدون تقاضا مطرح
شده اند. تقاضا مهمترین بخش فرایند کشف است و بهتر است به دوستتان اجازه دهید خودش
درمورد مشکلاتش از شما کمک بخواهد و درغیراینصورت بهتر است که توصیه ها و نصیحت
هایمان را برای خودمان نگه داریم.
این مسئله
به خصوص اگر طرف مقابلمان خانم ها باشند اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر میخواهید خانمی
را در کارهایش راهنمایی کنید بهتر است اجازه بدهید خودش از شما بخواهد آنوقت
شنونده ای حامی و سنگ صبور باشید و صبر کنید تا طرفتان خودش نظرتان را جویا شود.
اگر چنین اتفاقی نیفتاد، می توانید از او سوال کنید که "نظر من را می
خواهی؟" و بعد منتظر جواب او بمانید.
سوال
پرسیدن
اگر از شما
خواسته شده که نصیحت کنید و پند بدهید، و می خواهید مقدس و همه چی تمام جلوه
نکنید، موثرترین راه این است که سوال بپرسید، چون:
- به او این امکان را می دهد که راه حلهایی برای خود پیدا کند و تصمیمات و نتیجه آنها را تحت کنترل خود درآورد.
- به شما این امکان را می دهد که از دادن پاسخی که ممکن است نادرست باشد یا آمادگیش را نداشته باشید، جاخالی دهید.
- قدیس و واعظ جلوه نخواهید کرد چون وانمود نمی کنید که همه پاسخ پیش شماست
با اینکه هیچ فرمول قدم به قدمی برای سوالهایی که باید
بپرسید وجود ندارد اما باید بتوانید این پرسشها را در قالب پنج پرسش کلیدی، چه
چیز، چه وقت، چرا، چه کسی، و چطور نگه
دارید. این سوالات اگر خاص و صریح باشند و پاسخی که به آنها داده می شود هم به
همان اندازه صریح باشد، بهترین فرصت را برای تاثیرگذاری در اختیارتان قرار می دهد.
برای مثال، این داستان رادر نظر بگیرید: دوستتان نگران این
است که شاید دوست دخترش معتاد شده باشد، و از شما می خواهد کمکش کنید که آیا باید
این مسئله را با کسی درمیان بگذارد یا نه.
چه چیزی: او چه کاری
انجام داده که باعث شده فکر کنی که مشکلی دارد؟ فکر می کنی به چه موادی اعتیاد
دارد؟ آیا درمورد مسائل کوچک دروغ می گوید؟ آیا چیزی را از شما پنهان می کند؟
چه کسی: وقتش را با چه
کسی می گذراند؟ آیا تو این افراد را می شناسی؟ وقتی به فکر درمیان گذاشتن این
مسئله با دیگران می افتی، چه کسانی به ذهنت می رسند؟ آیا با آنها در این مورد صحبت
کرده ای؟
چرا: چرا فکر می
کنی که باید مشکل را با دیگران درمیان بگذاری؟ قبل از اینکه اینقدر پیشروی کنید
آیا با خودش صحبت کرده ای؟ آیا مستقیماً از خودش پرسیده ای؟ از دوستانش چطور؟
چطور: تصور کن که
بقیه راهم از این موضوع باخبر کردی، فقط عده دیگری را در این مسئله درگیر و نگران
کرده ای، بدون اینکه حتی مطمئن باشی که چنین مسئله ای صحت دارد. آنها را وارد این
اتاق می کنی و به دوست دخترت به دروغ می گویی که می خواهی جای دیگری بروی.
چه زمان: فکر میکنی کی
اینکار باید انجام شود؟ فوراً؟ آیا او وارد موقعیت های خطرناکی شده است؟ اگر موضوع
را با خودش درمیان گذاشتی و او همه چیز را انکار کرد چه؟
به نظر شما تصویر زیر چه مفهومي را مي رساند؟

براي مشاهده بهتر تصوير به ادامه مطلب برويد
منتظر تحليل هاي شما در مورد تصوير هستيم
ادامه مطلب
شما کدامیک را انتخاب میکنید؟
يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:
شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد؟
ادامه مطلب
افشاگری ( قسمت سوم )
همان طور که در قسمت قبل اشاره شد، از تعدادی از دوره های آموزشی برگزار شده فیلم برداری شد.پس از برگزاری این دوره ها، فیلم ها بررسی و تدوین شدند و دوره های آموزشی که مورد نیاز افراد تازه وارد مجموعه ها بود، مشخص شدند.
از آن جا که یکی از اهداف آقای دکتر بابائی تدوین آموزش های مشخص و صحیح و بالا بردن سطح اطلاعات وست ویژنی ها بود، آقای دکتر تصمیم گرفتند تا آموزش های ابتدایی تدوین کنند تا همگی وست ویژنی ها از این آموزش ها بهره مند شوند و همگی آموزش های درست و یکسانی ببینند و از آن جا که مشخص بود اگر گذراندن این آموزش ها اجباری نشود، بسیاری از افرادی که فقط و فقط برای سودجویی آمدند هرگز از آن ها استفاده نخواهند کرد، مدیر عامل محترم شرکت تصمیم گرفتند تا گذراندن این آموزش ها را برای همه اجباری کنند.
ایشان پلانی را با نام پلان فرهنگی ابداع کردند و برای تمامی افرادی که تعادل بالای 4 داشته باشند و یا بیشتر از 8 زیر مجموعه داشته باشند، گذراندن پلان فرهنگی را اجباری کردند و تعیین شد که اگر کسی با شرایط ذکر شده پلان فرهنگی را نگذراند، جایگاه او بلاک می شود.
این تصمیم برای خیلی از افراد، غیر قابل باور بود. بسیاری از افراد سود جو که از وست ویژن فقط و فقط پول آن هم برای خودشان می خواستند دست به اعتراض زدند و از این اقدام درست شرکت تعابیر گوناگونی ارائه دادند. اما نکته ی واضح و مشخص این که این اقدام به نفع وست ویژن و وست ویژنی بود و مطمعنا در دراز مدت می توانست تاثیرات مثبتی بر مجموعه ها بگذارد ولی متاسفانه بسیاری از ما فقط تا یک قدم جلوتر از خود را می بینیم.
این اقدام باعث شد تا بسیاری از افرادی که دیگران را با روش های گوناگون وارد مجموعه ی خود می کردند و هیچ آموزش و حمایتی هم نداشتند کم کم بار سفر را ببندند و با وست ویژن خداحافظی کنند. زیرا می دانستند با آمدن آموزش ها، دیگر مجالی برای مفت خوری نیست.
اما آموزش هایی که در پلان فرهنگی مورد استفاده قرار گرفتند، CD تعدادی از دوره های آموزشی همراه با جزوه ی آموزشی موجود در سایت بود.
آوردن پلان فرهنگی مزایای زیادی داشت که در زیر به تعدادی از آن ها اشاره می شود:
1- مشخص شدن افراد فرصت طلب و رفتن بسیاری از آن ها از وست ویژن.
2- آوردن آموزش های یکسان و اجباری برای بالا بردن سطح اطلاعات افراد از تجارتی که وارد آن شده اند.
3- شناسایی افراد با تعادل بالا که کار نمی کنند: همان طور که گفته شد، جایگاه افرادی که زیر مجموعه ی بالای 8 نفر داشتند بلاک شد و پس از خرید پلان فرهنگی جایگاه آن ها باز شد. این باعث شد تا جایگاه افراد با تعادل بالا که کار نمی کنند خود به خود بلاک شود.
4- نزدیک شدن طرز فکر افراد با طرز فکر شرکت: مطمئنا افراد با گذراندن آموزش های تدوین شده توسط شرکت به نقطه نظرات و دیدگاه های شرکت در مورد این تجارت پی برده و ساده تر در راستای اهداف حرکت می کنند.
5- نزدیک شدن دیدگاه کلیه ی اعضای شرکت در تمامی مجموعه ها به خاطر داشتن آموزش های یکسان.
مطمئنا موارد دیگری هم هست که به آن ها اشاره نشد. حال خودتان قضاوت کنید که قصد جناب دکتر بابائی از آوردن پلان فرهنگی چه بوده؟
ادامه دارد...
منبع وبلاگ اصفهان مسترز تیم

منتظر تحلیل های شما در مورد این عکس ومفهوم رسانده شده در تصویر هستیم
اگر تصویر واضح نیست روی ان کلیک کنید یا به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
"زندگی يا پر است از هدف يا پر است از بهانه"
"تمام کسانی که برای موفقيت خود نگرانند عمل می کنند نه بهانه تراشی
."هدف و ويژگيهای آن
هدف از زندگی ما چيست ؟
هدف از زندگی اين است که ما مطرح باشيم ؛ به حساب بيائيم و بعبارتی ميان بودن و نبودن ما فرقی وجود داشته باشد . در واقع زندگیی داشته باشيم که ارزش زندگی کردن را داشته باشد . زندگی از ما نمی خواهد که بهترين باشيم ، فقط از ما می خواهد که تلاش کنيم . آنچه بيشتر افراد ناموفق از آن بی خبرند آنست که زندگی دقيقاً به ما همان چيزهایی را می دهد که می خواهيم ؛ البته بشرط اينکه لياقتش را در خود بوجود بياوريم . اگر کم بخواهيم ، کم بدست می آوريم .
بايد اين موضوع را مد نظر داشته باشيم که آينده بالاخره می رسد ، چه بخواهيم و چه نخواهيم . پس بهتر است برای آينده خود کاری انجام دهيم زيرا آينده جائی نيست که ما را به آنجا می برند ، آينده جایی است که خودمان با برنامه ريزی برای اهدافمان آنرا می سازيم و شکل می دهيم .
اما برای موفقيت و شاختن آينده ای روشن بايد ۳ گام مهم را برداريم :
۱ – تصميم بگيريم چه چيزی می خواهيم و به کجا می خواهيم برسيم .
۲ – به آنچه تصميم گرفته ايم عمل کنيم .
۳ – شيوه عمل خود را آنقدر تغيير دهيم تا به تصميمی که گرفته ايم برسيم .
اما گفتيم بايد تصميم بگيريم چه می خواهيم . اين يعنی همان اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت .همه ما در ابتدای ورودمان به اين تجارت به اعتماد به فرد معرفمان وارد اين سيستم شده ايم اما پس از گذشت چند روز و اتمام آموزشها ، فقط و فقط بخاطر اهداف خودمان در اين سيستم کار می کنيم . پس اينجاست که به اهميت اهداف پی می بريم .
حال بايد اهدافمان را در غالب اهداف کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت بنويسيم . در واقع اهداف ما سوخت و انرژی حرکت ما در مسير هستند و به ما انرژی می دهند تا به اهداف بعديمان برسيم . اهداف ميان مدت و بلند مدت نيز دقيقاً نقطه روشنی در آينده ما هستند که به ما جهت می دهند و عامل پايداری ما هستند .
اما گفتيم که اهدافمان را بنويسيم . چرا ؟
۱ – کمرنگ ترين قلمها از قويترين ذهنها هم قويترند .
۲ – اگر زندگی شما ارزش زندگی کردن را دارد پس حتماً ارزش ثبت کردن را خواهد داشت .
۳ – اگر می خواهيد هدفهای شما به شما انرژی بدهند ، بايد آنرا مکتوب کنيد و جلوی ديد خود بگذاريد و هر روز و هر شب آنها را ببينيد و به آنها فکر کنيد .
اما شما قبل از نوشتن اهدافتان بايد به اين سوال پاسخ دهيد که چرا وارد اين تجارت شده ايد ؟ شما بايد دليل ورود خود را دقيقاً بدانيد تا انگيزه لازم برای فعاليت را داشته باشيد .
اما چه اتفاقی می افتد که اهداف ما با اولين ناملايمات و سختيها بدست فراموشی سپرده می شوند ؟ چون عجولانه و سطحی انتخاب شده اند . در واقع داشتن هدف نياز به درون گرائی و مکاشفه و جسارت دارد . خيلی از افراد با اهدافشان احساس راحتی نمی کنند و از بيان آنها خجالت دارند .
ولی تعين اهداف نقطه شروع شما در هر فعاليتی است و اگر نتوانيد اين سنگ بنا را خوب بپذيريد نمی توانيد به هفت بخش بعدی برويد . حتی نمی توانيد نتورک را آغاز کنيد . پس در انتخاب اهداف و نوشتن آنها بايد نهايت دقت را بکار برد .
اهدافتان را درست SMART کنيد زيرا اهداف روشن موجب انجام کار بيشتر و سريعتر می شوند . در انتخاب اهدافتان قانون ۵۰-۵۰ را رعايت کنيد يعنی هدف را بالا تعيين کنيد اما نه آنقدر که اگر به ۵۰ درصد آن هم رسيديد باز فکر کنيد که شکست خورده ايد . بايد ۵۰ درصد احتمال باخت به خودتان بدهيد .
نگاه تان را از Hot Vision ها يا همان روياهای سوزان تان بر نداريد و برای رسيدن به آنها هر روز درگير کار باشيد . ذهنتان را هميشه و ۲۴ ساعته درگير کار کنيد و قلباً برای رسيدن به اهدافتان راسخ باشيد و با تکرار و تکرار ، باور رسيدن به آنها را در خود ايجاد نمائيد . هرگز چشم از اهدافتان برنداريد چون هر وقت چشم از آنها برداريد تنها چيزی که خواهيد ديد موانع و مشکلات هستند .
تمام افراد موفق و ثروتمند ، برای يکبار هم که شده در زندگی شکست خورده اند و پولی را از دست داده اند اما يک فقير هيچگاه يک دلار هم از دست نداده ولی همچنان فقير است .
" تمام آدمها دوست دارند به بهشت بروند ولی از مردن می ترسند "" برای رفتن به بهشت ابتدا بايد مرد "
"
هر کجا هستم،باشم .آسمان مال من است""پنجره، فکر، هوا،عشق، زمين مال من است"
در خصوص بينش يا همان Vision شايد همه شما اين تعريف را شنيده باشيد :بينش ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد .
اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم :
در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما لجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ...
بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟
چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد
يکی از بزرگترين دستاوردهای اين تجارت آنست که اين جسارت را پيدا می کنيد که آينده خود را همين امروز ببينيد . پس بهتر است که بيشتر به آينده تان فکر کنيد . چرا ؟ چون قرار است بقيه عمرتان را در آينده بگذرانيد . اين جمله شايد برای اکثر ما کلماتی بيش نباشد زيرا ما خود را در زمان حال گرفتار کرده ايم و يا احتمالاً برای آينده رويا پردازی می کنيم اما دست روی دست گذاشته ايم . بنابراين اتفاقی که می افتد اين است که روياهای ما در بهترين شکل مبهم مانده و در بدترين شکل دست نيافتنی خواهند شد و اين تصوير از آينده اشتباه است .
ما بايد چشمان خود را ببنديم و يک کليپ ۳۰ ثانيه ای از آينده خود را ببينيم که می تواند شامل موارد زير باشد :
-
دلم می خواهد مالک خانه و ويلای خودم باشم .
-
نمی خواهم همسر و فرزندانم نگران صورت حسابهايم باشند .
-
نمی خواهم بدهکار باشم .
-
می خواهم ميراث خوبی برای فرزندانم بجای بگذارم .
-
نمی خواهم در پيری فقير باشم .
اما بايد اين را باور کنيم که کيفيت زندگی امروز ما به کيفيت نگرشی که در گذشته داشته ايم بر می گردد . افراد موفق امروز ، نگرش خوبی در گذشته داشته اند .
اما بينش نتيجه رويا و عمل است . در واقع ما می خواهيم از بينش مان استفاده کنيم تا سازمانمان ، خانواده مان و زندگی مان را پر محتوی تر و ثمر بخش تر کنيم .
جمله ای از آرتور بارکر : "اگر در کنار رودخانه ای پر تلاطم ايستاده باشيد و بخواهيد به آنسوی رودخانه برويد از يک طناب استفاده می کنيد . بينش هم مثل طنابی است که شما را به آنسوی رودخانه که آينده در آنجاست پيوند می زند و شما را بر مخاطرات و حوداث مسير چيره می سازد . شما بايد با قلبتان به اين طناب اعتقاد داشته باشيد ؛ با مغزتان به آن فکر کنيد و با عضلاتتان آنرا محکم بگيريد "
در واقع شما بايد ابتدا به بينش تان قلباً اعتقاد داشته باشيد سپس با فکرتان برای آن برنامه ريزی کنيد و در نهايت به آن برنامه ريزی عمل نمائيد .
اما ببينيم داشتن بينش چه مزايائی دارد :
-
بينش از درون به شما انگيزه می دهد زيرا کسی که بينش ندارد انگيزه کافی برای حرکت در اين کار را ندارد .
-
به شما کمک می کند تا بر مشکلات غلبه کنيد . چون کسی که بينش دارد حاضر است درد و رنج را تحمل کند .
اما نداشتن بينش باعث می شود که :
-
اراده لازم برای مقابله با مشکلات را نداشته باشيم .
-
اخلاق کاری نداشته باشيم .
-
حاضر نيستيم بهائی برای اينکار پرداخت کنيم .
اما زمانيکه بينش در قلب و روح ما نشست وقت آنست که آنرا تبديل به هدف کنيم .
(ادامه دارد ....)
نتورک به خاطر رابطه یا رابطه به خاطر نتورک؟
تا به حال با خودتون فکر کردید که بهتره ما بیشتر با هم رفیق باشیم و یا همکار ؟ یعنی اینکه قرار رفاقت ما توی این سیستم سازمانمون رو بزرگ کنه و یا این سیستم باید رفاقت ما رو قویتر و محکمتر کنه؟
خیلی متأسفم که بگم توی بعضی از قسمتهای مجموعه ها میبینم که رابطه بچه ها بعد از وارد شدنشون به این سیستم به جای اینکه قویتر و محکمتر بشه، تبدیل به رابطه رئیس و مرئوسی شده! بابا مگه قرار نیست ما با هم رشد کنیم؟مگه قرار نیست با هم VISION تیک بزنیم؟! مگه توی فالو به دایرکتمون نگفتیم بیا اینجا تا خوشبخت بشیم؟! مگه نمی دونید که باید با هم رشد کنیم ؟! مگه نمیدونید که توی نتورک خط ها خیلی مهمتر از دایره هاست؟به نظر من وقتی توی یک تیم این مشکلات وجود داشته باشه، معناش اینه که بچه های اون تیم هنوز نفهمیدن که چه کاره هستن؟! یعنی نمیدونن که قراره چه کار کنن و به کجا برن و به چی برسن؟!بچه ها اینها اشتباهات تکراریه! یکدستی و همدلی تنها راه رشد در این سیستمه، اینو مطمئن باشید!
اینو بفهمید که ما سخت ترین کار دنیا رو داریم. چون با آدمها سر و کار داریم نه ماشین! هر آدمی هم خصوصیات اخلاقی خاص خودش رو داره، یعنی هر کسی یه جوریه، هر کسی یک جور حرف میزنه، یک جور حال میکنه، و هر کسی ویژنهای خاص خودش رو داره! این هنر ماست که بتونیم همه رو هم جهت کنیم! فقط اینو بگم که یک وقت این اشتباه رو نکنید که حالا که بالاسری دوستتون شدید، قراره بهش دستور بدید! و بدترین اشتباه اینه که وقتی بالاسریتون داره راهنماییتون میکنه فکر کنید داره بهتون دستور میده!
میدونید این تصویر کل کار ما رو بیان میکنه:

این یعنی سازمان ما با وجود آدمهای مختلفی که در اون مشغول فعالیت هستن، باید یک جهت کلی رو داشته باشه! و البته باید تمام اعضای سازمان به این جهت کلی ایمان و تعهد بالایی داشته باشن و البته به نظر من وظیفه لایه های آخر این سازمان اینه که اجازه ندن کسی از محدوده این فلش بیرون بیاد و به بیراهه کشیده بشه!
من شاید در سفت و سخت ترین شرایطی که تیم بالاسری من برای مجموعشون ایجاد کرده بودن، رشد کردم و شاید بهترین شرایط هم همین باشه! یعنی همه به غیر از اهدافشون، به همدیگه و به تیم هم احساس تعهد بکنن! و اینو بفهمن، چون توی این سیستم موفقیت گروهیه، پس همه باید با هم و برای هم کار بکنن! یعنی کسی حق نداره وقتی جلسه ای از قبل set میشه، دیر به اون جلسه بیاد (و یا اصلا نیاد!) و یا از روی سلیقه شخصی خودش هر کاری رو که بخواد انجام بده!
به نظر من مشکل در فهمیدن Freedom to choose هستش! یعنی اگر همچین مشکلی رو در مجموعتون دارید بدونید که اعضای سازمانتون عبارتهای "ساعت کاری خودتون رو، خودتون تعیین می کنید" و یا "رئیس خوتون، خودتون هستید" رو درست نفهمیدن. یعنی نمیدونن وقتی که همه اعضای تیم (از جمله خودشون) و یا حتی اکثریت اعضای تیم با هم برای برگزاری یک جلسه در یک ساعت خاص به موافقت میرسن، دیگه کسی حق نداره که بگه من نمی تونم بیام و یا چون فلان مشکل رو دارم یک کم دیر میام! و یا وقتی که کسی در جلسه تعهد، تعهد میده که فلان کار رو تا فلان موقع انجام بده، وقتی که بالاسری اون فرد داره اون رو پیگیری می کنه، دیگه حق نداره بگه که بالاسریم داره به من دستور میده! چون هر کسی وظیفه داره که به همه تعهداتی که در جلسه تعهد مبده عمل کنه!
اصلا به نظر من کمترین تعهد هر شخصی در این سیستم شرکت منظم در 2 جلسه تعهد و یک جلسه هفتگی در هر هفته است و اگر کسی در سازمان خود من به این حداقل تعهد خودش عمل نکنه مطمئن باشید که من هم با اون برخورد میکنم و بهش میگم که این کار رو به خاطر رفاقتمون و حرفهایی که در روزی که وارد این سیستم شدی بهت میزنم!
اما باز هم از همتون میخوام که بیشتر از دایره ها به رابطه ها و خط ها (در رسم کردن genealogy) توجه کنید و این رو هم بدونید که در تمام دنیا همه چیز دو طرفه است، یعنی زمانی که تو درست و منطقی با تمامی اعضای تیمی که در اون قرار داری، برخورد کنی، اونها هم با تو به همین صورت برخورد خواهند کرد! و هیچ وقت این جمله یادتون نره:
اول باید با یکدیگر کار کرد، بعد با یکدیگر برنده شد!
تمرکز
یکی از مهمترین مباحث نتورک مارکتینگ FOCUS به معنای تمرکز است. از تمركز تعابير گوناگوني شده كه همگي مشترك المعنی هستند . منم سعي دارم معني اين واژه رو در اين صنعت بي نظير باز كنم اما با استفاده از مثالهاي واقعي كه تجربش رو داشتم و يا از نت وركرهاي ديگه ديدم و شنيدم . درصدي از اين عدم تمركزها به خود فرد مربوط ميشه و درصدي هم به اطرافيان كه شامل افراد داخل و خارج سيستم مي شوند . در هر كدام از شرايطي كه گفتم فرد مي تونه خودش رو از بي تمركزي نجات بده كه البته كار نسبتا سختيه و همانا اين همان نبرديست بين بيرون و درونت. (نيكولاس كانزانتزاكيس)
پيشنهاد من براي متمركز شدن در كار اينه كه تعريف و روش كارمون رو بدونيم يا از موفق ترها بپرسيم. آقايان خيلي از ماها كه داريم گيج مي زنيم و ادعا داريم كه فلان قدر ماهه يا ساله كه تو اين كاريم غافل از اينكه تو اين مدت تمركزي نبوده و شايد يك دهم اون مدت كاري صورت گرفته باشه.
با چند مثال مطلب رو باز مي كنم):مثالها رو مطالعه كنيد شايد...)
اول تعريف بي تمركزي:از كار دور شدن و انجام ندادن فعاليت لازم يا انجام ندادن اولويتها به هر دليلي- مادي يا معنوي
1- من 1 ماهه وارد كار شدم به غير از كتابهاي مقدماتي كتاب صفات بايسته...و 17 اصل و ليدر شيپ و...رو خوندم و از لحاظ رشد فكري خيلي عاليم و چند تا كتاب هم از وين داير و... گرفتم اونا رو هم مي خونم در ضمن هفته اي 2 يا 3 بار هم در جلسات آزمنديان شركت ميكنم و ...
ازش میپرسی تو اين 1 ماه كارو به چند نفر معرفي كردي؟ میگه: 4 يا 5 نفر!اينو كه میشنوی تا تهشو میری که چرا هنوز 1 به 1 !؟ بي تمركزي و ندونستن اولويت كاري. و يا شايد ترس از پرزنت گذاشتن و پنهان شدن در لفافه كتاب و جلسات به خاطر يه Objection كوچيك تو سرش . در هر حال مقصر غير از خودش بيشتر بالاسريهاشن. چون اون جوونه و تازه كار و کم اطلاع .
2- حتما يه چيزي توش هست كه نمي خواين ما بفهميم چرا نميزاريد ما هم ببينيم. شما فوت آخر نگه مي داريد!
اينار و آقا پسر گلي مي گفت كه تازه وارد شده بود و خيلي زياد انرژي داشت و واقعا يك گلادياتور بود اما تمركزش رو به خاطر گرفتن نفر اولش از دست داده بود و مي خواست آموزشهاي تكميلي رو ببينه. البته يادم نميره اولين روز آموزشش سي دي 3 رو كه تا دقيقه 29 ديديم گير داد بقيه اش چي پس و كلي جر و بحث. (متاسفانه خيلي از اين دوستان بعد از ديدن سي دي هاي تكميلي در زمان نا مناسب و به تنهايي دچار افت شديد كاري ميشن) برادران و خواهران خيلي از واقعيتهاي مهم و صحيح زندگي رو نميشه با يه بچه 4 ساله مطرح كرد كما اينكه %100 بد آموزي هم داره! پس تمركزتون رو از دست ندين و در هر لحظه كاري را كه از شما خواسته شده انجام دهيد كه اين لازمه اش گوش كردن به حرف بالاسريهاست.
3- ببين اينا بايد يه چيزي دست من ببينن بعد ميان تو كار و...
يارو هنوز يه قرون پورسانت نگرفته يه فالوي پول مشدي مي كنه (كه معمولا 7 روز طول ميكشه) يه گوشي خفن ميخره و منتظر ميشينه تا اطرافيانش خودشون بيان داخل كار! چرا. چون اون الان يه گوشي قشنگ داره كه خيليها ندارن. در واقع اين شخص در اصل چيزي به نام تمركز را نداره كه خوب البته اون رو هم خيليها ندارن.
4- اون طور كه خودش ميگفت تعادلش 30 بود و 30 نفر هم تو مجموعش بودن. من يه هفته اي مهمونش بودم تو اون يه هفته دمش گرم 4 تا پرزنت گذاشت. خودش ميگفت تقريبا 3 ماهه كار هر هفتشه و جواب هم گرفته.(اینو از دوستان شنیدم)
من تشويقش كردم و ازش در مورد پرزنتهاي مجموعش پرسيدم. گفت: من كاري ندارم خودشون بايد برگزار كنن من دارم پرزنت مي ذارم اونا هم بزارن و خلاصه بگم به كل تمركزش رو از كار مجموعه به كار خودش معطوف كرده بود. اينم يه نوع بي تمركزي و بي تعادليه!
۵- ببين داداش من اين كارو قبول دارم و ايمان دارم پول توشه اما الان براي كار كردنم احتياج به پول دارم پس در نتيجه ميخوام در كنار اين كار، كار ديگه اي انجام بدم تا پول دستم بياد. چون الان رو كارم تمركز ندارم!(صداي خنده...)
اينجا اين سوال براي من مطرح كه آيا در كار ديگري كه مي خواهي انجام بدي مفت به شما پول ميدن؟ مگه غير از اينه كه بايد وقت بزاري و بعد از 1 ماه حقوق بگيري؟ اصلا گيريم روز مزدي كار مي كني و همون ابتدا پولي مي گيري، آيا اين كار تو بدين معني نيست كه به پول در آوردن خودت در نتورک مشكوك شدي و ايمانت نسبت به خودت كم شده؟ مگه نميدوني اين كار نياز به ايمان داره؟! مگه نميدوني شك يك آفته؟! چون ايمان و تمركزت رو ازت به راحتي ميگيره!كسي كه مي خواد تو اين كار جواب چشمگيري بگيره بايد اصول اون رو رعايت كنه. البته بعضي از اين دوستان در جواب ما اشاره مي كنن به اين جمله معروف سی دی های اموزشی قدیمی كه:
"با مشكلات و مسايل امروز همين امروز بايد برخورد كرد". منم ميگم اين دقيقا يعني پاك كردن صورت مسأله!
چرا به جاي درست كار كردن، خودمونو به اون راه ميزنيم . خودمون هم مي دونيم چي كارهایی ميتونستيم و مي تونيم بكنيم ولي نكرديم يا نمي خوايم بكنيم.
۶- اين كار يه كار كاملا تيمي است، اما متأسفانه اكثر ما تمركزمون رو بر فردي كار كردن ميزاريم و با بي تمركزي و بي توجهي خودمون بعد از مدتی متوجه میشیم که اصلا تیمی در سازمانمون نداریم!
خوب تمام مطالب بالا مواردي هستن كه خطرناك و تمركز كشنده است. (البته زيباست كه دوستان در مورد راه حل ها با بالاسريها مشورت كنند!). محور تمام بي تمركزي ها ندانستن اولويتهاي كاري و عدم ارتباط موثر با بالاسري خوب و گوش كردن به نجواهاي درونيست . اين گونه افراد هيچ گاه موفق نمي شوند زيرا حاضر نيستند كارهايي را بكنند كه انسانهاي موفق قبلا انجام داده اند. اينها معمولا بدترين دشمنان خود هستند كه دائما در بيراهه بوده و ساده ترين راه موفقيت در تاريخ سرمايه داري را پيچيده و دشوار مي كنن.
هيچ چيز مثل شك به خود ، انسان را خسته و روان او
را تخليه و بي تمركز نمي كند!
«مارك يارنل»
شما آن چيزي هستيد كه باور داريد
یکی از مهمترین چیزهایی که قادر هستید در خود ایجاد کنید، باور و اعتماد به خود است. باور و اعتماد به اینکه شما در هر زمینه از زندگیتان توانایی انجام کارهای مختلف را دارید و نباید هیچ سایه ی شک یا تردید بر این باور وجود داشته باشد. در واقع همه ی انسانها ظرفیت انجام کارهای فوق العاده در زندگیشان را دارند. اما بزرگترین مانع برای اکثر افراد، عدم اعتماد و اطمینان به خود است. برخی افراد آرزو دارند که می توانستند کارهای خاصی را انجام دهند، اما فاقد این اطمینان و باور هستند که آنها توانایی انجام آن کارها را دارند.
این باور و اعتماد به نفس است که افراد را در دستیابی به اهدافشان یاری می کند. اکثر ما امیدها و آرزوهای بزرگی در سر داریم، اما به خود اجازه می دهیم تا شک و تردید روی توانایی ها و اثربخشی ما سایه بیفکند.
همه ی ما احساس حقارت و خود کم بینی داریم، چون تصور می کنیم آنقدرها خوب نیستیم. فکر میکنیم به اندازه ی آدم های دیگر خوب نیستیم و آنقدر خوب نیستیم که بتوانیم چیزهایی که در زندگی می خواهیم را به دست آوریم. گاهي احساس میکنیم که استحقاق چیزهای خوب را نداریم. حتی اگر سخت کار کنیم و دستاوردهای زیادی در زندگیمان داشته باشیم، احساس می کنیم که مستحق این موفقیت ها نبوده ایم.
قانون جهانی باور و اعتماد می گوید که ما به هرچه باور داشته باشیم، با احساساتمان تبدیل به واقعیت می شود. ما آنچه را می بینیم باور نداریم؛ در عوض آنچه را که باور داریم می بینیم. اعتقادات و باورهای ما صفحه ی دید ما را نسبت به جهان شکل می دهد، و به هیچ اطلاعاتی که با اعتقادات و باورهایمان سازگار نباشد اجازه نمی دهیم از آن عبور کند. حتی به آن دسته از اعتقاداتمان که کاملاً با واقعیت ناسازگارند نیز اجازه ی دخول داده نمی شود، چون واقعیت و حقیقت برای ما همان باورهایمان هستند.
متداولترین و همچنین مضرترین باورها آنهایی هستند که خود محدود کننده هستند. اینها باورهایی در رابطه با خودمان هستند، مثلاً اینکه اعتقاد داشته باشید نمی توانید چیزی را به دست آورید چون آموزش یا پول کافی ندارید. ممکن است تصور کنید که نمی توانید چیزی را به دست آورید چون سن، جنسیت یا نژادتان برای دستیابی به آن مناسب نیست. اکثر این باورها صحیح نیستند، با انحال باعث عقب نشستن شما میشوند.
واقعیت این است که، شما استحقاق همه ی چیزهای خوبی را که توانایی به دست آوردن آن را از طریق استعدادها و توانایی هایتان داشته باشید، دارید. تنها محدودیت بر آنچه می توانید داشته باشید و دارید، فقدان میل و انگیزه است. اگر شما هدفی داشته باشید و برای به دست آوردن آن تلاش لازم را صرف کنید، هیچ چیز نمی تواند شما را از دستیابی به آن منع کند، فقط باید بخواهید و برای آن تلاش کنید، همین.
برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.
وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید. برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.
اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد گذارد.
شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن بینید و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.
اول باید با یکدیگر کار کرد، بعد با یکدیگر برنده شد
! چالشهای بزرگ کار تیمی بزرگ می طلبد، و ضروری ترین صفتی که تیم را در کارهای دشوار موفق می سازد همکاری تؤام با همدلی است. توجه کنید که نگفتم همکاری، زیرا همکاری تؤام با همدلی بسی فراتر از همکاری است. همکاری یعنی اینکه با توافق با یکدیگر کار کنیم. همکاری تؤام با همدلی یعنی اینکه با دل و جان با یکدیگر کار کنیم. اعضای تیم های همدل عالمی دیگر دارند. هر یک از آنها با جانمایه ای به تیم می پیوندند که مناسبات را تحکیم می بخشد و بر نیروی آن می افزاید. حاصل جمع کار تیم همدل از حاصل جمع کار تک تک آن بیشتر است. چهار تحول باید رخ دهد تا همکاری اعضای تیم همدلانه شود:تحولی در برداشت و بینش:
"به اعضای تیم به چشم همکارانی همدل بنگرید نه به چشم رقیب"از آنجا که هر کسی هدف و آرزو دارد، و رؤیایی در سر می پروراند، میخواهد که توفیق یابد. اما اعضای همدل تیم یا تیم همدل به جای رقابت مکمل یکدیگر می شوند.آنها که خود را اندام های یک پیکر می دانند و هیچ گاه نمی گذارند که کار رقابت به جایی بکشد که تیم را فلج سازد.
نگرش:
"به اعضای تیم بدگمان نباشید، پشتیبانشان باشید"این نگرش به ما بستگی دارد، به این معنا که دیگران را با حسن نیت بدانیم مگر اینکه عکس آن ثابت شود. اگر به مردم اعتماد کنید رفتارتان با آنها بهتر می شود و اگر رفتارتان بهتر شود، پایه همکاری صمیمانه و تؤام با همدلی گذاشته می شود.
کانون توجه:
"به جای خود تیم را در کانون توجه قرار دهید"کاوت رابرتز می نویسد: "پیشرفت حقیقی در هر زمینه ای با همدستی و همیاری حاصل می شود نه با یک دست." اگر اعضای تیم را هم به حساب آورید، می توانید به گاه ضرورت به جای اینکه به تنهایی توپ را به دروازه برسانید، پیش پای یکی از اعضای تیم خود پاس کنید.
به نتیجه بیندیشید:
"به اتفاق پیروز شوید" با همکاری، همدلی و اتفاق، کارهای بزرگ می توان کرد. اگر خود را دست تنها بگذارید، بسیاری از کارها ناتمام می ماند و بسیاری از فرصتها از دست می رود. همکاری تؤام با همدلی، چند را چندان می کند زیرا مهارت شما با مهارت دیگران جمع می شود.آیا با دل و جان همکاری می کنید؟ ممکن است که اخلالی در کار تیم ایجاد نکنید اما این به آن معنا نیست که به نفع تیم کار می کنید. آیا برای اعضای تیم خود همکاری به ارمغان می آورید و بر حاصل کار آنها می افزائید؟ آیا کاری می کنید که بر تلاش و کوشش دیگران افزوده شود؟
به این فکر باشید که همه برنده شوند:
معمولا وقتی با جان و دل با دیگران همکاری می کنید خودتان برنده می شوید، دیگران برنده می شوند، تیم هم برنده می شود. سراغ کسی بروید که در تیم شماست و پیش از این او را رقیب خوبش می دانسته اید. حال راه حلهایی بیابید که اطلاعات خود را مبادله کنید و با یکدیگر طوری کار کنید نفع آن هم به شما برسد و هم به تیم.
مکمل دیگران باشید:
راهی دیگر برای همکارمؤثر پیوستن به کسی است که او ضعف های شما را نداشته باشد و شما ضعف های او را. کسانی را بیابید که از لحاظ دانش و تبحر مکمل شما باشند و با هم کار کنید.
مصلحت تیم را از مصلحت خود فراتر ببینید:
عادت کنید که مصلحت تیم بیندیشید. برای مثال، این بار که در جلسه ای شرکت می کنید که برای حل مسأله ای تشکیل شده است و هر کس راه حلی پیشنهاد می کند، به جای افاضه کلام، از خود بپرسید که اگر در جلسه حضور نداشتید چه نتیجه ای بدست می آمد. اگر در جریان گفتگو، بدون حضور شما، بهتر پیش می رفت، میدان را برای دیگران باز کنید.
در پایان خدمت دوستانی که نسبت به ما نظر لطف دارند و گاهی با نظرات ما را مورد....وبی مهری قرار میدهم بگویم که دلیل اپدیت نشدن وبلاگ یکی مشکل اینترنت منطقه ماست که چند ماهی است به وجود امده ودیگر ایام امتحانات است و بنده هم دانشجوی رشته ی مکانیک دانشگاه ازاد هستم و کسانی هم که درس میخوانند میدانند که ترم ۳ به بالا یعنی چی؟انشا الله بعد از امتحانات به طور مداوم در خدمت شما خواهیم بود . پش خواهشا نسبت به دیر اپدیت شدن وبلاگ از خودتان نظر ندهید و ديگر براي ما حاشيه نسازيد . البته فقط این هفته بود که بین مطالبم ۱ هفته تاخیر به وجود امد وگر نه من هر ۳ روز یکبار را حداقل اپدیت میکنم . خدمت ان دوستانی هم که نسبت به ما لطف دارند ( البته از اون نظر منفیش دارم عرض میکنم که مدیران وبلاگ ها معمولا میدانند من چه میگویم ) عرض کنم :
خوشحالم میبینم که وبلاگم اینقدر مهم شده که خاری شده برای چشم شما ها که تا چند روز اپدیت نمیکنیم برای ما نظر میگذارند که بالاخره تو هم اف شدی و ....ولی بعد دوباره ضدحال میخورند و....اینو در گوشتان فرو کنید که" مرجع وبلاگ های وست ویژن " یا VVROYAL (پادشاه وست ويژن) بيدي نيست كه با اين باد ها بلرزد . مرجع وبلاگ ها ديگر عقاب هاي وست يا وست ويژن تاپليدرز يا فتح بهشت نيست كه كم بياره . دوستاني كه مرا از نزديك ديده اند شايد كمي با اخلاق خاص بنده اشنا شده باشند .ولي من اين را براي انهايي ميگويم كه مرا نميشناسند .من حالا حالا حا وست ويژني هستم و وست ويژني باقي ميمانم و خوشحالم كه اولين تجربه ي نتورك من با وست ويژن اغاز شد تا مثل خيلي هاي ديگه نتورك زده نشوم .اگر هم روزي بخواهم نتورك را كنار بگزارم مانند بعضي ها نيستم كه نمك بخورم ونمكدان بشكنم .برام دعا كنيد تو امتحاناتم موفق بشوم.
روش ایجاد اعتماد
چیزی که تازگی ها توی مجموعه ها زیاد می بینیم اینه که خیلی ها دارن تنها کار می کنن و وقتی ازشون میپرسی که چرا تنهائی، بهت می گن که فلانی اینجوریه یا اونجوریه و خلاصه خیلی قشنگ خودشون رو توجیح می کنن. آره دقیقا بازم بحث تیم و تیم ورکه! میدونید دو حالت وجود داره:
1- یا بالاسری شما و یا direct شما آدمی هست که حداقل به اندازه شما بخواد توی این سیستم رشد کنه که خوب چه بهتر! می تونید در کنار هم، سریعتر و بهتر به هدفهاتون برسید.
2- و یا زیرمجموعه و یا بالا سری شما زیاد دل به کار نمی ده و مثل شما زیاد خودشو درگیر کار نمی کنه که اونوقت باید بهتون بگم که این وظیفه شماست که اونقدر اونو به سود برسونید که بفهمه و بیشتر وقت بذاره.
اما در هر دو حالت اینو باید قبول کنید که اگر می خواهید رشد کنید باید با کمک بالاسری و زیرمجموعه هاتون این کار رو انجام بدید. یکی از مسائلی که باعث میشه خیلی ها در مجموعتون دل به کار ندن اینه که اونها به تیم و به شما که رهبر تیم هستید اعتماد ندارن، یعنی مطمئن نیستن که اگه خودشونو بدست شما بدن حتما موفق میشن. یک مطلب در مورد روش ایجاد اعتماد در تیم از کتاب" رهبری" نوشته جان ماکسول براتون گذاشتم که فکر می کنم که خیلی به دردتون بخوره:(حتما بخونیدش!!!)
روش ایجاد اعتماد
رهبری بر اعتماد استوار است
سابقه رهبر از حیث موفقیت و شکست در اعتبارش اثر چشمگیر دارد. وقتی رهبر مرتکب لغزش می شود زیردستان متوجه می شوند. مسئله این است که آیابه لغزش و اشتباه خود اعتراف می کنیم یا نه. اگر خطای خودمان را بپذیریم به سرعت اعتبار از دست رفته را به دست می آوریم. من شخصا به این نتیجه رسیده ام که رهبر هر قدر هم که سابقه رهبری داشته باشد نمی تواند به رأی و نظر همکاران بی اعتنا بماند.
رهبر برای ایجاد اعتماد باید مظهر سه صفت باشد: لیاقت، رابطه و منش. کارکنان لغزش های اتفاقی را، به شرطی که بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به کسانی که در منش خود مرتکب لغزش می شوند اعتماد نمی کنند. لغزش در حوزه منش و کردار پی آمد های مرگبار دارد (شاید با یک حرف یا حرکت اشتباه همه چیز رو خراب کنید). همه رهبران کارآمد این واقعیت را می دانند. رئیس هیئت مدیره PEPSI COLA می گوید: "کارکنان لغزشهای صادقانه را تحمل می کنند، اما اگر به اعتمادشان آسیب برسانید دیگر به سختی می توانید اعتماد آنها را بدست آورید. این دلیل دیگری است برای اینکه اعتماد را سرمایه ای گرانبها بدانیم. می توان سر رئیس خود را شیره مالید، اما هرگز نمی توان سر همکاران و زیردستان را شیره مالید."
ژنرال نورمن شوارتسکف نیز از اهمیت کردار و منش سخن می گوید: "رهبری آمیزه ای است از راهبرد و منش. اما اگر قرار باشد یکی از این دو را نداشته باشیم، بهتر است قید راهبرد را بزنیم."
منش زبان دارد و حرف میزند منش رهبران خیلی چیزها را به پیروان می فهماند
1 -
شخصیت نماد ثبات رأی و استواری عقیده است: رهبرانی که شخصیت لازم را ندارند روز به روز اعتماد دیگران را از دست می دهند زیرا دمدمی هستند و نمی توانند کارها را به ثمر برسانند. جری وست، از بزرگان انجمن ملی بسکتبال آمریکا، معتقد است: "اگر انسان در روزهایی کار کند که همه چیز بر وفق مراد است، در عمرش کاری از پیش نمی برد."اگر همکاران و کارکنان ما ندانند از ما به عنوان رهبر چه توقعی باید داشته باشند، به مرحله ای میرسند که از ما ناامید می شوند.آیا وقایع سالهای آخر دهه 1980 را به یاد دارید؟ چند تن از رهبران برجسته مسیحیت به سبب ناهنجاری های اخلاقی سکندری خورده و سرنگون شدند. نداشتن استواری و انسجام اخلاقی، توان رهبری را از آنها گرفت. آن وقایع سبب بدنامی همه کشیش ها بین مردم آمریکا شد، زیرا مردم به همه رهبران کلیسا، صرف نظر از سابقه آنها بدبین شدند. منش مخدوش رهبران سرنگون شده، پایه های رهبری آنها را نیز ویران کرد.2- شخصیت نماد ظرفیت و توانایی است:
جان مورلی می گوید: "هیچ انسانی نمی تواند از قلمرو شخصیت خود جلوتر برود."
رهبری در توضیح مسأله می گوید: "اعتماد با حرف حاصل نمی شود. اعتماد وقتی حاصل می شود که نتیجه لازم بدست آید، آن هم با شرافت و درستکاری، به طوری که بیانگر احترام به کسانی باشد که با آنها کار می کنیم." اگر رهبر شخصیتی نیرومند داشته باشد، افراد به او اعتماد می کنند و با اعتماد به توانائی وی استعدادشان شکوفا می شود. به این ترتیب نه تنها پیروان به آینده امیدوار می شوند بلکه به شدت به خودشان و به سازمان معتقد و وابسته می گردند.
3- شخصیت، احترام می آورد:
وقتی کسی شخصیت لازم برای رهبری را ندارد، احترام دیگران را هم نمی تواند جلب کند. رهبری آن هم از نوع پایدار، به شدت وابسته به احترام است. اما رهبر چه طور سزاوار احترام می شود؟ با گرفتن تصمیم های بی نقص، با پذیرش لغزشهای خود، و با اولویت دادن به هر آنچه صلاح سازمان و پیروان است و حتی ترجیح دادن آن مصلحت ها به مصلحت خویش.
صفات و کردار خوب در میان پیروان اعتماد می آفریند، اما وقتی رهبر اعتماد شکن می شود باید تاوان بی اعتمادی حاصل را بپردازد و آن تاوان چیزی نیست جز از دست دادن توان رهبری.
هیچ رهبری نمی تواند پیوند اعتماد مردم را بگسلد و انتظار داشته باشد مردم باز هم به حرفهای او توجه کنند. اعتماد شالوده رهبری است. اگر اعتماد افرادتان را از دست بدهید کارتان به عنوان رهبر تمام است.
اول مرغ بود یا تخم مرغ؟
خوب همتون از خیلی از مشکلاتی که خیلی از نتورکرها باهاش درگیرن خبر دارید. یکی میگه مشکل مالی داریم، یکی دیگه میگه بچه ها حرفمو گوش نمیدن، باز یکی میگه تیم نیستیم (شاید چون پول نداریم!)،توی یک مجموعه می بینی که بچه ها فقط شبها موقع خواب دور هم جمع میشن و روزها میرن دنبال حل کردن مشکلات مالیشون (این یکی دیگه قبول دارم خیلی جالبه!)، یه جای دیگه میری میگن چون بچه ها امتحان دارن (که البته ما خودمون تأکید کردیم که همه به امتحاناتشون هم برسن!) اصلا دفتر نمیان!یه جای دیگه میری میگن بالاسریها توی حساب کتابها کم آوردن و همه منتظرن تا این مسأله حل بشه تا بتونن کار کنن!و البته دقیقا در همین مواقع یک جاهایی میری و می بینی که دارن با سرعت برق و باد رشد میکنن!اینارو گفتم که بدونید هیچ مجموعه ای بدون مشکل نیست و اینو بدونید که اگر حس میکنید مجموعتون هیچ مشکلی نداره، بدونید که مشکل از شماست! چون ماشینی که خاموشه هیچ صدایی نداره! و تازه زمانی صداهاش در میاد که راه بیفته و توی جاده سر بالایی کلی بهش گاز بدی!
حتما خیلی شده به خودتون بگید که:
-
خوب انشاءالله وقتی که رشد کردم همه چی درست میشه!
-
چون پورسانت میگیرم می تونم یک تیم خفن بسازم!
-
می تونم راحت ورودی بگیرم (چون توی مجموعه رشد هست!).
-
خیلی راحت دست سوم و چهارمم رو راه میندازم.
-
همه مشکلات مالی خودم رو می تونم ردیف کنم (خدای نکرده دارم پورسانت میگیرم!)
-
پشت سر هم شکم سیری میزنم (چونکه واقعا شکمم سیره!)
-
بالاخره میتونم اجاره Office بدم! (تا حالا که پورسانت نگرفته بودم که لازم باشه اجاره بدم!)
-
وقتی مجموعه رشد کنه همه مشکلات مجموعه هم حل میشه!
-
و خلاصه وقتی که رشد کنن همه چیز ردیفه!
ما همین جا یه سوال ازتون دارم، نظرتون در مورد این چیه: "وقتی که همه چیز ردیف بشه می تونیم رشد کنیم؟" و یا معادل فارسی اون: "اول مرغ بود یا تخم مرغ؟"
می دونید منظورم چیه؟ منظورم رو با چند تا سوال بهتر بیان میکنم:
-
به نظر شما رشد مداوم به خاطر وجود یک تیم مستحکمه و یا در حال رشد کردن یک تیم مستحکم ایجاد میشه؟
-
راحت ورودی گرفتن بچه ها به خاطر راحت ورودی گرفتن شما در مجموعه های نزدیک به خودتون هستش، و یا راحت ورودی گرفتن شما به خاطر رشد بچه های دور از شما در مجموعتون هست؟!
-
دست سوم و چهارمتون رو بعد از یک رشد خوب باید راه بندازید و یا باید دست سوم و چهارمتون رو راه بندازید تا خوب رشد کنید؟
-
اول مشکلات مالی حل میشه، بعد رشد شروع میشه، یا باید در کنار هم مشکلات رو تعدیل کنیم تا بتونیم با هم رشد کنیم و اونها رو ریشه کن کنیم؟
-
شکم سیری (بهتره بگم شکم پری) به خاطر رشد و پورسانته و یا یک حس درونیه که به خاطر وجود یقین در ما وجود داره؟
-
باید با همه بجنگی تا رشد بکنی و یا اینکه لازمه یکسری از افراد (مثل پدر و مادر و یا همسر) رو در جریان کار و سیستم کاری خودت قرار بدی تا بتونی با یک فکر راحتتر به کار خودت ادامه بدی؟
-
باید همه مسائل مثل مسائل مالی رو خودت به تنهایی حل کنی یا اینکه همه باید از اول نسبت به همه مسائل (البته هرکس به اندازه سهمش) احساس تعلق بکنن و با تو در همه چیز شریک باشن؟
میدونید من خیلی از این مسائل رو میزارم به حساب پارادوکس ها و تناقضات موجود در نتورک مارکتینگ اما به نظرم در این اصلا شکی نیست که ما باید همه با هم و در کنار هم این مسائل و مشکلات رو حل کنیم، یعنی وجود یک تیم همدل که همه به هم و به تیم تعهد داشته باشن جزء اولین و محکمترین راه حل های غلبه بر مشکلات در تمامی مجموعه ها و سازمانهاست.پس یادتون نره اولین راه حل تمام مسائل ایجاد همدلی و همفکری با تمام همکارانتون در سازمانتونه!
رمز شکوفایی
آیا تا کنون از خود پرسیده اید چرا بالاسری ها می گویند همیشه در جو کار باشید و از هر کاری که شما را از این فضا دور می کند بپرهیزید. جواب این سئوال رو واستون بازگو می کنم تا اگه نمی دونستید از امروز متوجه بشید و تاثیرش رو در کارتون ببینید.
اولا، ابزارهای کار خود رو که حتما خوب می شناسید؟ جو کاری ما، فضای کاری، آفیس، نوع پوشش، برگزاری جلسات کاری و خیلی چیزهای ریز و درشت که از دید کسانی که تو این کار نیستند شاید مسخره هم به نظر برسه.اما چیزی که بدیهی است کتابها، جزوات، مطالب و حرفهایی که در جلسات زده میشه، اصلی ترین راهکارهای ما هستند. ما نتوركر ها کتابهای تریسی، رابینز، بارکر، ناپلئون هیل، اندرو کارنگی، آزمندیان، حلت و ... را مطالعه می کنیم که هر کدام از آنها پر هستند از مثال های متعدد، داستانهای حقیقی، قوانین موفقیت و الگوهای کاری موفق که به ذهن ما مسیر می دهند. اما اینجا رو بیشتر دقت کنید : اگر در جو کار نباشیم و نا امیدانه و دلسرد کار کنیم راهکارهایی که حقیقتا آنها ما را به موفقیت می رساند را جدی نمی گیریم و آنها را جملاتی بیش نمی دانیم. ممکن است پیش آمده در گوشه ای تنها بنشینید و با خودتون بگوئید جو کار بد شده، شرایط عوض شده و ... که شاید من به همین خاطر رشد نکنم.
در واقع، همین شاید اولین قدم شما برای شکست است. شاید بگوئید این کتابها، نگرش مثبت، صبور بودن، هزینه دادن، بقای انرژی، قانون ۸۰/۲۰، قوانین برنامه ریزی، اصول موفقیت و ... همه فقط جمله هایی در کتاب هستند. اینجاست که شکست اتفاق می افتد. اینجاست که همه موفق و پیروز نمی شوند. فکر کنید چرا ۷ میلیارد جمعیت در دنیا هست اما يك رابینز، يك کارنگی، يك گیتس وجود دارد. اگر آن جمله ها در حد جملات یک کتاب تصور شود این هم می شود نتیجه. اینجاست که می فهمیم چرا جمعیت کشور ایران ۷۰ میلیون است و یک آزمندیان و یک حلت داریم، یک...!همواره اعتقاد دارم انسانها نان ایمانشان را می خورند.
به آن چیزی می رسند که ایمان و اعتقاد دارند نه بیشتر. درست است نسبت تعداد افراد این چنینی به کل جمعیت خیلی کم است، زیرا همین تعداد کم بودند که به آن افکار و جملات ایمان و باور داشتند و عمل کردند. فقط همین ها بودند که در دوران پرتلاطم و سخت که اطرافشان را انبوه مشکلات فرا گرفته بود بر اعتقادتشان پا فشاری کردند و کار خود را انجام دادند. گوشهایشان را بستند و آن چه را که ایمان داشتند عملی کردند و حقیقتی به نام موفقیت را خلق کردند. عقب ماندگی در ایران سیاست و صنعت و اقتصاد نیست. ما عقب مانده هستیم چون رابینز، کارنگی، اندرو ماتیوس، آزمندیان و ... را رویا پرداز تلقی می کنیم، چون هر کاری را که نخواهیم انجام دهیم برچسب نشدن به آن می زنیم. اکثر افراد و اطرافيان ما ضعف شخصیتی دارند. چون احتمال می دهند ممکن است مسیر موفقیت چند سال یا دهه طول بکشد حاضرند قید آن را زده و به تفریح های گذرا و کوتاه مدت بسنده کنند. تن پروری و تنبلی ویژگی بارز اغلب انها شده. حاضر نیستیم کاری یا تجارتی یا فعالیتی را انجام دهیم که در ابتدای کار سود کمی بدهد اما آینده ما را بزرگتر از سطح متوسط و خوب ایرانی ها بسازد. کوتاه مدت می اندیشیم.اما نتورکر های عزیز: شما از این گروه و جمع خارج هستید، شما در حال انجام تجارتی هستید که نه محدود به ایران است، نه به هیچ کشوری در دنیا. بنابراین خیلی صریح عرض می کنم تا کسانی که می خوان رشد کنن بدونن که با فرهنگ، نگرش، اخلاق گذشته کار کردن نتیجه ای بهتر از fail شدن و شکست خوردن در انتظارتان نیست. با فرهنگ، تفکر و بینش وست ويژن زندگی کنید تا نتیجه وست ويژني بگیرید. و گرنه اگه سلیقه ای کار کردید نتیجه اش معلوم است. پس از امروز ببندند دهنشون رو، کسانی که فقط دنبال بهانه و دلیل هستند و هی حرف می زنند. همین کتابها و جملات خیلی ها رو به سوی موفقیت رهنمون کردند. حالا تو می خوای در حد یه جمله تو کتاب بهش نگاه کن، می خوای... . نتیجه اش رو خودت می بینی.
و این رو هم بدونید چون موقعیت ایجاب می کنه اینجور حرف بزنم. اصلا داداش همینه، این کار هم مثل هر کاری سخته. نیستی، بزار برو. بودی هم منتش رو گردن خودت بزار. مگه ورودی بگیری، رشد کنی، تعادلت بالا بره واسه کیه؟ کی سرش رو با افتخار بالا می گیره میگه من با چیزی که خیلی ها فکرش رو نمی کردند به اینجا رسیده ام؟ خوبی هاش واسه خودته و چیزای دیگه اش ماله کی؟ به اصطلاح سوسول بازی دیگه بسه! بنابراین، قدر حرف ها، کتابها، تجربیات و ... را بدانید. شک نکنید اگه باور داشتید می رسید و شک نکنید اگه باور نداشتید ... .
در پناه حق
اشتباهات مدیران (لیدرها) در نتورک
بسیاری از مدیران امروزه به دلایل متعدد دچار روزمرگی (مودا) شده و در نتیجه فعالیتهای فاقد ارزش افزوده انجام میدهند كه تكرار انجام آنها منجر به باورهای غلط میشود.من سعی دارم مهمترین اشتباهات مدیران را در رابطه با مدیریت عملكرد بیان نمایم هر چند کوچکتر از آن هستم که اظهار نظری در این رابطه داشته باشم.
همزمان با رقابت نتورکها، تكنولوژی و مدیریت و ترقی اقتصاد نوین، فشار در جهت ایجاد لبه برنده طرحهای استراتژیك برای سازمانها افزایش مییابد. این طرح ها جهت اجرا نیاز به روش فوق العادهای دارند تا سازمانها را در صدر رقابت ابقا نموده و به طور پیوسته برای سازمان، صاحبان سهام و تمامی ذینفعان ذیربط، ایجاد ارزش نمایند.
سهم قابل توجهی از این موانع از پارادایمهای ذهنی مزمن، باورهای غلط و گاه اشتباهات مدیران نشأت میگیرد. ذكر این نكته ضروری است كه حتی بهترین فرآیند مدیریت عملكرد طراحی شده، تنها زمانی اثربخش خواهد بود كه متناسب با سبك رهبری، سبك مدیریت، باورهای مدیران و زیرمجموعه ها و فرهنگ سازمان ذیربط باشد.
تيم وست ويژن تبريز FBR
ادامه مطلب
|
|
|
زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد |
ادامه مطلب
همواره در خبرنامه ها و وبلاگ خود بر این نکات تأکید داشته ام که برقراری ارتباط بر مبنای یک قاعده و تکنیک خاصی نیست چرا که افراد با هم متفاوت هستند و تکنیک های فروش برای همه افراد کاربرد ندارد لذا بایستی متدهای برقراری ارتباط را روی مفاهیم و قواعد ارتباط پایه گذاری کنیم . اگر مفاهیم و قواعد برقراری ارتباط را بدانیم در آن زمان برای تمامی افراد کاربرد دارد. اگر نگرش ما نسبت به افراد کمک کردن به آنها باشد اولین قدم در برقراری ارتباط را برداشته ایم.
منبع:وست ویژن آذزبایجان
ادامه مطلب
نگرشي نوين به بازاريابي
چکیده:
عصر فناوري، براي انسانهاي درگير در زندگي ماشيني، دستيابي به يك ارتباط توأم با عواطف و احساسات و ارضاي نيازهاي عاطفي را به يك آرزوي دست نيافتني تبديل كرده است و براي بازارياباني كه تيزبينانه همه تحولات پيرامون را براي كسب يك موقعيت مناسب كنكاش مي كنند، شايد اين نكته كمتر موردتوجه قرار گرفته باشد. باتوجه به اين نكته كه امروزه مشتريان به شدت زير بمباران تبليغاتي شركتهاي مختلف قرار دارند و به طور معمول روزانه هزاران تبليغ و پيام بازرگاني را دريافت مي دارند، انتخاب به چه صورت خواهدبود. آيا مشتريان خسته از همه تبليغات مختلف كدام محصول و خدمت را انتخاب خواهندكرد؟ آيا داشتن يك تجربه خريد مثبت و يك احساس خوشايند از فرايند خريد چه ميزان در اين انتخاب موثر خواهدبود؟ و اين همان كاربرد عاطفي و احساس در بازاريابي امروز است.
سازمانها و شركتهاي نوآور و يادگيرنده بايد در تدوين استراتژي هاي بازاريابي خود به جنبه هاي عاطفي مشتريان خود نيز توجه كافي مبذول دارند...
ادامه مطلب
بهره گيري از آموزه هاي دراكر
درگذشت پيتر دراكر بهانه اي شده است تا آنها كه با «علم مديريت» و «مديريت كسب و كار» سر و كار دارند به مرور آثارش بپردازند و انديشه هايش را بررسي و احيانا نقد كنند، هر چند كه كمتر كسي به خود جرأت مي دهد كه آموزههاي كسي را به چالش بكشد كه عنوان " پدر مديريت نوين" را از آن خود كرده است. اين نوشته شايد از حيث بهانه مشابهتي با سايرين داشته باشد اما بر سر تبيين انديشه هاي دراكر نيست بلكه به دنبال ترسيم شرايطي است كه دراكر و امثال او فرصت توسعه و ظهور مي يابند.
ادامه مطلب
مدیریت آموزش
مديریت از ارکان سازمان و جامعه است و نیاز به مدیریت و رهبری در همه زمینه های فعالیتهای اجتماعی محسوس و حیاتی است. مدیریت آموزشی از بین سایر انواع مدیریت از جایگاه ویژه و حساسی برخوردار است. اگر آموزش و پرورش هر جامعه در راس همه مسائل جامعه باشد، مدیریت آموزشی نیز با همان منطق جایگاه مهم در توسعه جامعه دارد. امروزه مدیریت و رهبری سازمانها و نهادها تا حد زيادی به کارایی و اثر بخشی مدیریت بستگی دارد. بنابراین اگر مدیران آموزشی جامعه از مهارت و دانش کافی برخوردار باشند، بدون تردید نظام آموزشی اثربخشی خواهیم داشت. مدیر و رهبر آموزشی، علاوه بر دانایی و توانایی در زمینه های فنی و انسانی کار خود، باید بتواند وظایف آموزش و پرورش، رهبری و مدیریت آن را در یک زمینه کلی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ملاحظه کند. به عبارت دیگر، علاوه بر مهارتهای فنی و انسانی، دارای مهارت ادراکی باشد. مهارت ادراکی به توانایی درک و تشخیص پیچیدگیهای کار سازمان آموزشی، اشاره می کند. دستیابی به چنین مهارتی مستلزم آموزش، تجربه کار و تفکر است...
ادامه مطلب
اثربخشی و كارايی در مدیریت
بهره وری = کارایی + اثربخشی
در ادبيات مديريت، اثربخشي را انجام كارهاي درست و كارايي را انجام درست كارها تعريف كرده اند. مفهوم اثربخشي در درون مفهوم كارايي جا دارد. کارآیی جنبه کمی و اثربخشی جنبه کیفی دارد.
كارايـــــــی
كارايي به معناي كمترين زمان يا انرژي مصرفي براي بيشترين كاري كه انجام شده است. سطح افزايش كارايي مستقيماً بهدست مديران سپرده شده است. افزايش كارايي موجب ارتقا بهروري و كمك موثر درنيل به اهداف سازماني خواهد شد.
ادامه مطلب
ويژگيهای مديران يكبار مصرف
وقتي مسئوليت بپذيريد آيا به نيازهاي ديگران احترام مي گذاريد يا خير؟ آيا مثل سابق كه از مديريت ديگران اشكال مي گرفتيد اكنون اشكالات خود را مي بينيد يا خير؟ وآيا به اشكالاتي كه از طرف ديگران بيان مي شود و يا انتقاداتي كه از شما مي شود با روحيه كنوني شما سازگار است ؟ تاچه حد نظرات ديگران را در تصميم گيريهاي خود ارجح مي دانيد و اگر به اين موارد بي اعتنا شده ايد به هوش باشيد كه داريد مدير يك بار مصرف مي شويد.
مديران يك بار مصرف در سازمانها و موسسات مختلف زياد به چشم مي خورند آنان ويژگيهاي خاص خود را دارند. كه در ذيل به چند مورد آن اشاره مي شود:
ادامه مطلب
مدیران رهبر یا رهبران مدیر!
یکی از موضوعات بحث انگیز در عرصه مدیریت را شاید بتوان رهبری و ارتباط آن با مدیریت دانست.اینکه مدیریت چیست؟ رهبری چیست؟ کدام مهمترند؟کدام بزرگتر وفراگیرترند؟ وکدامیک زیر مجموعه دیگری است واصولا این دو چه پیوستگی هایی با هم دارند همواره مورد بحث متخصصان مدیریت وسایرعلاقه مندان به موضوع بوده وهست. دوست وهمشهری بسیار عزیزم دکتر پیام شیخ عطاری در وبلگ زیبای خود مطلبی در مورد مدیریت ورهبری نوشته و " مدیریت را کار را خوب انجام دادن ورهبری را کارخوب انجام دادن " تعریف کرده بودند.به منظور شکافتن مسئله وشفاف شدن مرزهای این دو واژه تلاش می کنم در این یادداشت کوتاه ابعاد مسئله را بشکافم.
ادامه مطلب
6 راه برای بالا بردن کیفیت یک رابطه
ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن كیفیت رابطه امری مهم در زندگی شخصی و اجتماعی محسوب می شود زیرا كه دنیای امروز بر اساس ارتباطات بنا شده است. از طریق ادب و نزاكت وتواضع ، مهربانی وتوجه ، صداقت ، احساس تعهد و خوش قول بودن می توانیم پشتوانه عاطفی معتبری برای روابط خود ایجاد كنیم.
از 6 طریق می توان كیفیت هر رابطه ای را با همسر ، فرزندان ، كارمندان ، همكاران ، مشتریان و مراجعان یا هر كس دیگر - اعتبار و تعالی بخشید. و این 6 طریق عبارتند از :
ادامه مطلب
رهبران سازمان هاي موفق چگونه نگاه ميكنند؟
رهبران سازمان هاي موفق، در زمان كسب موفقيت سازمان خويش، به شيشه نگاه ميكنند
زيرا در شيشه همكاران خود را ميبينند و موفقيت سازمان را به آنها نسبت ميدهند.
رهبران سازمان هاي موفق، در زمان شكست سازمان خويش، به آيينه نگاه ميكنند زيرادرآيينه فقط خود را ميبينند و باور دارند كه مسئوليت شكست بر عهده خود آنان است
ادامه مطلب
ادامه مطلب
از آنجايي که مديريت در هر کار و سازماني نقشي مهم و تعيين کننده را دار مي باشد و بدون مديريت علمي وعملي هيچ کار وسازماني بهره وري لازم را نخواهد داشت از اين رو 4 کلید را که در اين رشته بسيار ضروري مي باشند را ياد آوري مي نمايم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ريچارد پو نتورك ماركتينگ را در دو معني خلاصه مي كند: خواستن و تعهد.
الف : تعهد به خود و خواسته هاي خود .
ب : تعهد به شغل و كار خود.
ج : تعهد به مجموعه ي خود و تك تك اعضاي مجموعه خود.
پو دوام يك مجموعه را در ساختن افرادي با داشتن هر سه نوع تعهد ميداند و افراد را چه در جامعه و چه در مجموعه نتورك به 3 دسته تقسيم ميكند :
ادامه مطلب
قواعد ثابت شده يك كسب و كار
در كسب و كار و تجارت آداب و قواعدي وجود دارند كه مبنا و پايه و اساس يك كسب و كار موفق را شكل ميدهند. هيچ كارشناس و صاحب كسب و كار خبرهاي نيست كه درستي همه اين اصول را تاييد نكند. اينها ظاهري بسيار ساده دارند و براي فهمشان به هيچ فن و تخصص ويژهاي نياز نيست. ارتباطات با مردم و دنياي اطراف هنر ارزشمندي است كه در پي توجه و رعايت اصول زير كسب ميشود. خوب دقت كنيد: ... ...
ادامه مطلب
بخشهایی از کتاب بهترین نتورکر دنیا نوشته جان میلتون
زندگــــی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبـــــــایی رسنـــــد
آنقدر زیبـاست این بی بازگشت کز بــرایش می توان از جـــان گذشت
"ابو سعید ابوالخیر"
منبع:بخش نظرات توسط نیکوبیان
آقای تریسی در طی سی سال به هشتاد کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که چرا وقایع به صورتی که هستند اتفاق می افتند ؟. او پاسخ ها را به صورت قوانینی خلاصه کرد ، که سال های زیادی است در دنیا افراد مختلف با بکار گرفتن این اصول و قوانین به موفقیت و خوشبختی ، در زندگی خود رسیده اند . برایان تریسی با همسرش باربارا و چهار فرزندشان در سانتیاگو واقع در ایالت کالیفرنیا زندگی می کند . وی همچنان مشغول نوشتن و آموزش این اصول پایدار به جهانیان است . 120 قانون در رابطه با چگونگی دستیابی به موفقیت ، در زندگی:
ادامه مطلب
افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.
ادامه مطلب

